سبد خرید خالی است.
ارسال نظر
captcha
اخرین نظرات
24 مرداد 99
سلام میکنم به خانم هروی عزیزم من دوره های جذابیت درونی و عزت نفس و احترام بخود رو زمانی تهیه کردم که در یک رابطه ناسالم بودم، اون آقا خیلی بهم توهین میکرد، تحقیرم میکردم، مدام از من ایراد میگرفت، بهم احترام نمیگذاشت، رابطه هیچ هدف مشخصی نداشت و من در انتها فهمیدم که در کل اون 4سال این آقا داشته به من خیانت می کرده دوره ها رو تهیه کردم، روی خودم کار کردم، این اقتدار رو پیدا کردم که از این رابطه ناسالم خارج بشم، وقتی روی خودم کار کردم فهمیدم خیلی از ویژگی های منفی اون آقا سایه های خودم بودند و فهمیدم این خیانت ها برای من رو شد تا جهان بهم بفهمونه که من باید قدر خودم رو بدونم، ارزش های خودم رو بفهمم و اجاره ندم بهم بی حرمتی بشه بار ها و بار ها دوره ها رو گوش کردم، نوت برداری کردم، تمرینات رو انجام دادم، 30 تا از سایه هام رو پیدا کردم، روی طلسم هام کار کردم و 80 مورد از طلسم هام رو پیدا کردم و نوشتم ، 60 تا نظام ارزشی برای خودم نوشتم و دارم زندگیم رو بر اساس نظام ارزشی خودم جلو میبرم، تونستم به خود حقیقیم نزدیک بشم دوره جذابیت درونی و جزیره گنج برای من خیلی دوست داشتنی بودند، توجهم به خودم بیشتر شد، آرامشم بالاتر رفت، تونستم خودم رو بپذیرم، خودم رو دوست دارم ، اون آقا رو بخشیدم، تازه تونستم خودم، توانایی هام و ارزشم رو ببینم، فهمیدم من اصلا خودم رو لایق بهترین چیز ها نمیدونستم ولی الان این حس در من درونی شده، ارتباطم با خدا بهتر و عمیق تر شد و کیفیت زندگی من بالاتر رفت، گفت و گو های درونی منفی من خیلی کمتر شده، نگاهم مثبت شده، خودم رو در اولویت قرار میدم من قبلا نمی تونستم اینطور باشم و از هر ناراحتی و عصبانیتی که برای من بوجود میاد دنبال درسش هستم و طلسم ها و سایه هام رو باهاش می بینم، خواسته ها و دعا هام خیلی راحت تر به حقیقیت میرسن و آسانی رو در انجام کار هام میبینم من توی چالش 4ماهه شرکت کردم، ویژگی های فرد دلخواهم رو نوشتم و الان با یک آقایی آشنا شدم که تمام اون ویژگی هایی که نوشته بودم و دلخواهم بود در این آقا وجود داره و من واقعا بخش زیادی شون رو در این آقا دیدم تا الان و من واقعا از دیدن این آقا ، که خیلی شبیه به منِ فعلی هستند ایشون، خیلی شوکه شدم و خیلی خوشحال شدم و با این آشنایی فهمیدم جهان جای امنی هست و میخواست بهم نشون بده که اون کسی که من میخوام وجود داره و جهان اون رو به من میده چون من سال ها فکر میکردم کسی که من میخوام وجود نداره و این انقدر در من درونی شده بود که تبدیل به یک طلسم شده بود و وقتی این آقا رو دیدم متوجه شدم که همونی هست که میخوام و الان دیگه وابستگی ناسالمی ندارم و نتیجه ی این رابطه رو به خدا واگذار کردم من طلسم های ازدواجم رو هم دیدم و به همه میخوام بگم منم روز های پایینی داشتم ولی به این باور رسیدم که اگه واقعا روی خودمون کار کنیم و اگه واقعا خودمونو دوست داشته باشیم و ارزش خودمون رو بدونیم و قبول کنیم که خدا قدرت مطلق این دنیاست و حتما چیزی رو که ازش بخوایم به موقع بهمون میده، این اتفاق میوفته.ممنونم معلم عزیز برای درسهایی که یادم دادی
پاسخ
-0
انصراف

22 مرداد 99
سلام به خانم هروی عزیز من در خانواده فوق العاده متعصبی به دنیا اومدم و سایه ها و عقده ها و کامپلکس های زیادی در من شکل گرفت و خانواده از داشتن دختر ناراحت بودند، من مدام تحقیر و تخریب شدم و سرکوب میشدم در 17سالگی با اولین خواستگارم ازدواج کردم و از چاله در اومدم به چاه افتادم، همسرم بهم بی احترامی میکرد، دیر میومد خونه، هرروز بهونه ای برای دعوا پیدا میکردند، برای تنبیه من رو به اتوبان میبردند شب ها و منو اونجا ول میکردند و میگفتند خودت بیا تا خونه، من تمام شب بیدار میموندم چون از همسرم میترسیدند چون همسرم اگر عصبانی میشد پتو رو دور گردنم حلق آویز میکردند و از جونم میترسیدم، متوجه شدم مواد مصرف میکنند اما تحمل میکردم تا روزی که به وضوح خیانت های این آقا رو بار ها دیدم، به قدری به جنون رسیدم که قرص خوردم و دست به خودکشی زدم و همسرم بخاطر اینکه منو دکتره نبره و کسی متوجه نشه منو از موهام روی زمین میکشید تا من به هوش بیام ، من هرروز طلب مرگ میکردم، توی 20سالگی شبیه 40ساله ها بودم و 30کیلو اضافه وزن پیدا کردم، دادخواست طلاق دادم و همسرم یک ماه من رو شکنجه کرد تا هیچ حق و حقوق و پولی به من نده و من قبول کردم و مشاوره ها به من گفتند که همسرت مشکل دو قطبی بودن دارند و باید جدا بشید و طلاق گرفتیم و همسرم به قاضی گفت من هیچ مهری نمیدم چون این لیاقتش همینه، من هرروز به این جمله فکر میکردم که لیاقت من اینه یعنی چی ؟ یکسال بعد وارد رابطه ای شدم و 7سال در ارتباط بودیم و ترس از دست دادن خیلی شدیدی داشتم ورفتار هایی میکردم که این اقا مدام از من دور تر میشدند و به من میگفتند من به هیچ وجه قصد ازدواج با تورو ندارم و من داشتم نابود میشدم و خسته و دلزده شده بودم و جدا شدم و اون اقا راحت پذیرفت با دوره ها آشنا شدم و زندگیم از این رو به اون رو شد به زندگی ای رسیدم که سالها حسرتش رو داشتم، دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم و اولین دستاورد من تماسی از اون اقا بود که گفتند قصد ازدواج با من دارند و با خانواده شون صحبت کردند و من قبول کردم که همزمان با چالش چهارماهه بود من دوباره توی چالش از ریشه روی خودم کار کردم و تماسی با من گرفته شد از همسرم که 10سال پیش جدا شدیم با این عنوان که برگشتم حق و حقوقت رو بدم تا ازم بگذری که شامل جهزیه و مهریه و نفقه میشد و تمام چیزهایی که من رو روزی لایق اونها نمیدونستند، ایشون گفتند من نمیدونم چرا به تو خیانت کردم، چرا اون رفتار هارو کردم و 10ساله دارم به رفتارهام فکر میکنم و اومدم حداقل از لحاظ مالی جبران کنم، به من گفتند فقط به من رقم بگو تا من بتونم ذره ای جبران کنم رنج های تورو ، در نهایت اون اقا با اصرار خودش 2قطعه زمین به نام من زد که وضعیت مالی من و خانوادم زیر و رو شد چون ارزش مالیش دو برابر سکه های مهریه من بود و معجزه رو من به چشم خودم دیدم آقایی که باهاشون در رابطه هستم هرروز حرفهایی بهم میزنند که تو همون آدمی هستی که لایق بهترین ها هستی، برای من معجزه هستی، من تا الان ندیده بودمت ولی حالا هرروز میخوام با تو باشم و لحظه شماری میکنم برای زندگی در کنار تو و خانواده و این صحبت ها من رو متقاعد میکنند که چالش واقعا جواب میده.
پاسخ
-0
انصراف

captcha