هیچ اپراتوری آنلاین نیست. در حال حاضر با استفاده از صفحه تماس با ما می توانید سوالات خود را مطرح کنید.
    سبد خرید خالی است.
    ارسال نظر
    captcha
    اخرین نظرات
    somaye 27 آبان 99
    سلام من به نقطه صفر زندگیم رسیده بودم کارو درآمدم را از دست داده بودم و بدهکار بودم،رابطه عاطفی دو ساله من که داشت منجر به ازدواج می شد به خاطر شرایط کرونا که اون آقا از کشور خودش نمی تونست به این جا بیاد به هم خورد و بعد من متوجه خیانت ها و دروغ های اون آدم شدم و این رابطه را کاملاً تموم کردم از درون فرو ریخته بودم،ناامید بودم و از خدا شاکی بودم. با خودم عهد بستم که باید امسال زندگیم را متحول کنم، به عنوان هدیه تولد برای خودم دوره عزت نفس را خریدم و بعد بقیه دوره ها را به طور کامل تهیه کردم تمام وقت روی خودم کار می کردم و دوره جذابیت درونی و عزت نفس را کاملاً برای خودم درونی کرده بودم.خیلی خیلی کار کردم آرامش فوق‌العاده‌ای به دست آوردم که حتی افرادی که من را هم نمیشناختند با یک بار دیدن من به من میگفتند که تو چقدر آرومی همزمانی های فوق العاده ای برای من اتفاق میفته و اقتدار من بالا رفت کارها برای من خیلی آسان تر پیش میره با دوره عزت نفس آجر به آجر بنای عزت نفسم را بنا کردم و حالا خودم را با همه ی کم و کاستی ها دوست دارم دوره جزیره گنج باعث شد رابطه عمیقی که هیچ وقت باخدا نداشتم را برقرار کنم خیلی از قفل های مالی و روابطم را با تمرین های دوره جزیره گنج پیدا کردم و آنها را باز کردم و این دوره بند ناف مرا به خدا وصل کرد بادوره از جدایی تا تعالی طردشدگی های کودکی ها و دلیل روابط ناموفق که داشتم رو پیدا کردم،وبا این دوره،دوره جزیره گنج و عزت نفس رو خیلی بهتر درک کردم چالش ۴ ماهه را شروع کردم اوایل چالش بود که آدم فوق العاده ای که هیچ وقت مثالش رو توی زندگیم ندیده بودم جذب کردم و بعد از دوهفته اون آقا به من گفت که دیگه نمیخوام ادامه بدم و رفت ،اگر من آدم قبل بودم بهش التماس میکردم اما این‌بار متفاوت عمل کردم و پذیرفتم که چیزی در درون من هست که این اتفاق برای من افتاده و چالش رو پرقدرت تر ادامه دادم اون آدم رو کم کم رها کردم وفقط برای خودم توی چالش کار کردم تمام خصوصیاتی که از طرف مقابلم میخواستم رو تا حد زیادی درون خودم ایجاد کردم اتفاقی با فردی آشنا شدم که تمام ویژگی های مورد نظر من رو توی چالش داشت و خیلی آدم محترم و باشخصیتی هس واز اون آدم قبلی که من رو رها کرد فوق العاده بهتر و بالاتر هست با احترام خیلی زیادی با من برخورد میکنه و وقت و انرژی بسیاری برای من میذاره تمام کارهایی که من در روابط قبلی آرزوم بود برام انجام بشه رو این آقا برای من انجام میده و من دیگه مثل قبل ذوق‌زده نیستم و برای انجام این کارها احساس نیاز نمی کنم هر لحظه و هر ساعت این آقا به من ابراز علاقه میکنه اما من دیگه نسبت به شنیدن ابراز علاقه احساس نیاز ندارم الان برای خودم،وقتم،انرژی و جسم و روحم ارزش و احترام قائل هستم و خودم را حقیقی دوست دارم و بازتاب همه اینها را در روابطم دارم میبینم من رو بی قید و شرط دوست داره و این بازتاب همون عشق بی قید و شرطی هست که به خودم دادم چالش ۴ ماهه جدید رو شروع کردم و توی این یک ماه واقعاً رابطه رویایی رو تجربه می کنم من دیگه ترس از دست دادن این آقا رو ندارم کنترل گرم نیستم و یکسری حد و حدود و خط قرمزهایی را برای خودم قائلم که ایشان همه اینها را رعایت می کنه و من واقعاً دارم از این رابطه لذت می برم و در کنارش یاد میگیرم باچالش چهار ماه چندین کار عالی با درآمد خیلی زیاد که من حتی فکرش رو هم نمی تونستم بکنم به من پیشنهاد شد با دوره جزیره گنج بسیاری از قفل هام رو باز کردم و کار حقیقی خودم را پیدا کردم و به درآمدی که می خواستم رسیدم و روز به روز کار و درامد من داره بهتر میشه خیلی پولهایی به سمتم میاد و از آدم ها هدیه‌هایی میگیرم منی که هیچ وقت موفق به گرفتن وام نمیشدم توی این یک ماه یک وام ۱۵ میلیونی به راحتی برای من جور شد طلبی که بعد از دو سال به من بر نمی گشت این یک ماه به من برگشت با کار کردن من روی قفل های مالی خودم،قفل های مالی طرف مقابلم هم بازشد فهمیدم که دنیای بیرون واقعاً بازتابی از دنیای درون من هست من خیلی روزا ناامید شدم خسته شدم اما ادامه دادم و جا نزدم من در ۳۲ سالگی با زندگی سالم متولد و متحول شدم و یک زندگی جدید را شروع کردم و همیشه ممنون شما خواهم بود
    پاسخ
    -0
    انصراف

    fati 27 آبان 99
    من همه دوره‌ها را تهیه و نت برداری می کنم قبلاً خیلی عصبی بودم با همه دعوا میکردم و اصلا آرامش نداشتم و از زمانی که با دوره ها آشنا شدم خیلی به آرامش رسیدم رفتار و ارتباطم با اطرافیانم خیلی خوب شده دوهفته پیش سونوگرافی کردم و دکتر به من گفت توی سینت توده ای هست که با درصد بالایی سرطانی هست و چون ما سابقه سرطان رو داشتیم بسیار نگران شده بودم،اما فقط با خدای خودم حرف میزدم و ازش کمک میخواستم و با ایمان قوی اون دوهفته رو گذروندم بعد از انجام چکاب و آزمایشها دکترم ب من گفت برو جشن بگیرچیزی که ما فکر میکردیم ۹۰ درصد سرطان هست اصلا توده سرطانی نیست و چیز خطرناکی نیست و این معجزه زندگیم بود و من دوباره متولد شدم به خاطر رابطه اشتباهی که داشتم مدام در تنش و فشار و استرس بودم و اصلاً به خودم توجه نمیکردم و این اتفاق تلنگری برای من بود که بیشتر حواسم را به خودم جمع کنم و خودم رو دوست داشته باشم میخوام به دوستان بگم که اگر به خودتون و خدای خودتون ایمان داشته باشید و نتیجه رو به خدا بسپارید خدا حتماً به شما کمک میکنه و ناامید نمیشید
    پاسخ
    -1
    انصراف

    نبسم 25 آبان 99
    من بعد از یک تجربه تلخ جدایی و ترک شدن از سمت کسی که عاشقانه دوستش داشتم دوره ها را تهیه کردم. اوضاعم خیلی خیلی بد بود زجه میزدم به خاطر اینکه بند نافم به اون‌ادم وصل بود و ارزش هام را از دیگران می گرفتم،حال خیلی بدی بعد از جدایی داشتم و مدام زجه میزدم فکر میکردم میمیرم ولی نمردم من خودی ساختم که خیلی قویتر و بهتر از قبل بود با گذراندن دوره ها به خودم می گفتم که تو با خودت چیکار کردی؟! با اینکه پزشک هستم اما هیچ وقت احساس لیاقت نداشتم،خودم رو خیلی پایین تر از اون آقا میدونستم و تعریف هایی که از من میشد رو باور نمیکردم. اوایل رابطه خوبی داشتیم اما به مرور اون آقا دیگه جواب پیام های من رو نمیداد و وقتش رو ترجیح میداد با دوستاش بگذرونه. به من گفت قصد ازدواج ندارم و منو ترک کرد با اولین دستاوردم عضو گروه چالش aشدم و اعتماد و عزت نفسی که هیچ وقت نداشتم رو ساختم. فهمیدم جذابیت چیه،احساس ارزشمندی جیه، احترام به خود چیه؟ با دوره جدایی تا تعالی و ریشه خیلی از مشکلاتم را را متوجه شدم و اون آدم رو بخشیدم و براش آرزوی خوشبختی کردم فهمیدم خیلی از اتفاقاتی که افتاد به خاطر خودم بود ودیگه اون آدم رو مقصر صددرصد نمیدونستم رابطه با خانواده خیلی بهتر شد و از نظر مالی خودم و خانواده ام پیشرفتهایی داشتیم این آقا به من برگشت و به من گفت که همیشه توی این یک سال به من فکر میکرده،گفت الان قدر تو رو بیشتر میدونم من رو ببخش و کاملاً از حرفاش معلوم بود که قصدش برای آینده و ازدواج جدی هست با گوش دادن دستاوردهای بقیه با خود می گفتم مگه میشه؟ حداقل برای من امکان نداره که این اتفاق بیفته! ولی اتفاق افتاد فهمیدم معجزات همیشه اتفاق می‌افتند به شرط اینکه ما خودمون رو دوست داشته باشیم،روی خودمون کار کنیم و بقیه رو به خدا بسپاریم و ایمان داشته باشیم که بهترین اتفاق ها در بهترین زمان و مکان ممکن اتفاق می‌افتد. فقط همیشه و همیشه روی خودتون کار کنید
    پاسخ
    -1
    انصراف

    پروانه 25 آبان 99
    سلام خواستم دستاوردمو بگم من در خانواده ای بزرگ شدم که پدرم اعتیاد داشتند، دائما شاهد دعوا و کتک کاری پدر و مادرم بودم و وحشت زده میشدم، پدرم همیشه مادرم رو تهدید به ترک کردن، میکرد و من بر اساس تجربیات تلخ کودکیم لیستی درست کرده بودم از چیز های بدی که نمیخواستم در همسرم باشه علی رغم ظاهر خوب، درآمد قابل توجه و مهارت های قابل توجهم اما ازدواج خوبی نداشتم، از جانب همسرم بهم مکررا خیانت میشد، همیشه تنها بودم و زندگی ما با طلاق عاطفی ادامه داشت، حتی در زمان بارداری انقدر فشار عصبی روی من بود که خونه رو ترک کردم و پزشک ها احتمال معلولیت فرزندم رو دادند و به من دستور سقط جنین رو اجبار کردند من دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و شروع کردم به کار کردن روی خودم و بعد از مدتی همسرم خیلی تغییر کرد، اومد دنبال من ، ازم عذرخواهی کرد و تعهد داد که به شیوه ای که مقبول من باشه تغییر کنه انقدر ظاهر من بعد از کار کردن روی خودم تغییر کرد که همه حتی نزدیکانم از من میپرسیدند برای پوستت چیکار کردی، پیش کدوم دکتر رفتی، به ما هم بگو دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم، خیلی از طلسم ها و کامپلکس هام رو شناختم، تند خویی و پرخاشگری من در ارتباط با همسرم و فرزندم رو به هیچ طریقی نمیتونستم کنترل کنم و با کار کردن روی خودم این تموم شد، وابستگی هام رو کنار گذاشتم در دوره جزیره گنج ارتباط معنوی من عالی شد، رابطه من با خداوند قطع شده بود و من همیشه میخواستم همسرم و دیگران حالم رو خوب کنند حالا تونستم خودم انقدر حالم رو خوب کنم که مایه ی آرامش شدم، پریشانی من ، احساس همیشگی بی انرژی بودنم به شدت تغییر کرد، آرامش گرفتم و مستقل شدم و احساس قدرت و ارزشمندی کردم و این برای من واقعا معجزه بود من نظام های ارزشی خودم رو بنا کردم، این واقعا تحولاتی رو توی زندگی من رقم زد که سال های سال منتظرشون بودم من به دلیل طلسم هام هیچوقت ارتباط زناشوییم رو به رسمیت نشناخته بودم، هر لحظه منتظر تموم شدنش بودم، با دوره از جدایی تا تعالی واقعا دوباره عاشق خودم شدم، با گوش کردن این دوره خیلی از چیز ها برای من کشف شد، به پهنای صورتم با این دوره اشک ریختم، انگار که دوره برای من ساخته شده بود، مساله ای که هرروز زندگی من رو جهنم کرده بود برای من حل شد و تموم شد و من اروم شد با درسواره احترام به خود فهمیدم من احساس لیاقت برای داشتن خیلی از خواسته هام رو نداشتم با چالش چهار ماهه اول، در آمد من بعد از سالها تلاش در عرض چندماه انقدر زیاد شد که برای خودم هم جای تعجب داشت با چالش چهار ماهه دوم سایه هام رو دیدم، همسرم رو بخشیدم، خودم رو پذیرفتم، بعد از تلاش زیاد طلسم هام رو پیدا کردم و همسرم خیلی الان تغییر کرده، دوست داره دائم کنارم باشه، خیلی محبت میکنه، احترام درونی خاصی برای من قائل هست، مدام از توانایی های من حرف میزنه و تحسینم میکنه که من تعجب میکنم که چطور کسی که در طول این 20سال همیشه من رو نفی میکرد حالا داره این حرفهارو میزنه، الان همسرم خیلی مراقب آرامش و سلامتی من هست و رابطه ما حتی از روز های اول ازدواج مون هم قشنگ تر شده خلا های من ، ترس هام، کمبود هام کنار رفت، رابطه مخربم با مادرم درست شد، دوره عزت نفس برای من غوغا کرد و تلاطم درونم فرو نشست و منی که به شدت با تنهاییم مشکل داشتم الان از تنهاییم لذت مبیبرم واقعا من چندصد کتاب رو در سال ها خونده بودم اما با این دوره ها که درست در نقطه صفر زندگیم به دستم رسید، من فرو ریختم و منِ جدیدم رو از نو ساختم و ارتباطاتم رو احیا کردم و خدارو شکر میکنم برای این فرصت دوبارهو از شما یک دنیا ممنونم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    سیما 23 آبان 99
    من دوبار تجربه ترک شدگی را به صورت مشابه داشتم و روابط من یک طرفه بود و به همین دلیل مسیرم رو با دوره جدایی تا تعالی شروع کردم وفهمیدم که چرا شیفته این دو آدم شدم و چرا ترک میشدم حالا بهترین دوست و همدم خودم خودم هستم فهمیدم کودک درونم رو دوست نداشتم و فراموشش کرده بودم و اوبه شدت از من محبت میخواست و برای همین دائماً در روابطم مهرطلب بودم و میخواستم فقط کسی باشه که عاشقم من باشه تمرینات دوره جدایی تا تعالی خیلی به من کمک کرد و من با کودک درونم ارتباط خوبی برقرار کردم هر روز روی خودم کار میکنم و در روزهای پرمشغله زندگی،دلم برای خودم و خلوت با خودم تنگ میشه و ارتباط خوبی با خودم برقرار کردم و حالا بهترین دوست و همدمم خودم هستم از سال ۸۵ ک اولین طرد شدگی من رخ داداضاف وزن داشتم و تا الان نمیتونستم وزن کم بکنم اما الان کم کم دارم وزن کم میکنم وفکر می کنم این نتیجه آشتی هست که با خودم داشتم فهمیدم خودم رو دوست نداشتم و احترام به خود رو نداشتم و چون خودم نبودم در روابطم ترک میشدم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    نسترن 22 آبان 99
    سلام عزیزان من با چالش چهار ماهه اول و دوم و دوره از جدایی تا تعالی تونستم زندگی خودم رو از یک بحران بد نجات بدم. من یک دختر 35ساله هستم که مدام از ازدواج نکردنم و ترس از تنها موندن و بلاتکلیف بودن زندگیم رنج میبردم. همیشه در روابط عاطفیم خیلی مشکل برام بوجود می اومد و هیچوقت نمیتونستم محبتی در روابطم دریافت بکنم من دوره ها رو تهیه کردم، وارد چالش چهار ماهه اول شدم تا بتونم کسی رو که ترکم کرده بود برگردونم با اینکه اون آقا بار ها بهم خیانت کرده بود و معتاد بود ولی من باز هم احساس وابستگی و علاقه داشتم و فقط میخواستم به هر قیمتی برگرده چون از تنهایی میترسیدم و فکر میکردم مبادا دیگه نتونم ازدواج کنم من به شدت ضعیف شده بودم، با اینکه در رشته تحصیلیم بسیار با استعداد بودم ولی کارم رو از دست دادم، اعتماد به نفسم رو از دست دادم و به شدت کاهش وزن داشتم ولی تو چالش چهار ماهه اول تونستم تمام اینهارو جبران کنم، مجدد سرکار رفتم و حتی پروژه های مستقل خودم رو مدیریت کردم ، وزنم رو به حالت دلخواهم رسوندم و به اندام ایده آلم رسیدم، تعداد زیادی خواستگار داشتم در اواخر چالش ولی من دیگه از ترس تنها موندن و ترس از مجرد بودن انتخاب نکردم، تصمیم گرفتم براساس مطالب دوره جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس یک تنهایی آگاهانه رو انتخاب کنم تا بفهمم واقعا از زندگیم چی میخوام و به احساس استقلال روانی رسیدم دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم و احساس بسیار بسیار فوق العاده ای از گوش دادنش داشتم و تاثیر عجیبی روی من گذاشته بود، من با وجود جداییم، از نظر ذهنی به اون آقا همچنان وابسته بودم و گاهی پروفایلش رو چک میکردم و با این دوره تونستم هر چی ازش داشتم پاک کنم و واقعا از اون آقا کنده شدم با یک آقایی آشنا شدم که ایشون نامزد فعلی من هستند، به طرز باورنکردنی ایشون از همون روز اول به من احترام خیلی زیادی گذاشتند و از همون لحظه که من رو دیدند ازم پرسیدند من چطور باید تو رو از پدرت خواستگاری بکنم، گفتند برای من انتظار خیلی سخته ولی منتظر میمونم که درباره ازدواج با من فکر کنی، جالب اینجاست ایشون تموم ویژگی هایی که توی چالش چهار ماهه نوشته بودم دارند و باورم نمیشد که ایشون با من همکار هستند، به خوانوادم احترام زیادی میگذارند و اولویت های من رو دارند و فهمیدم چقدر این قانون مدار ها موثر هست، من این بار بخاطر ترس از تنهایی و یا وابستگی یا نیاز مخربی توی رابطه نیستم من توی همین دوران رکورد کرونا، پروژه های دورکاری زیادی انجام دادم و درآمد خیلی خوبی داشتم از همه میخوام خواهش کنم به زندگیتون واقعا نگاه آگاهانه داشته باشید، این آگاهی باعث میشه هم خودتون از وجود خودتون لذت ببرین هم دیگران ممنونم ازت سوده جانم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    یاسمین 21 آبان 99
    سلام عزیزان من روزی ۵ بار حملات پنیک داشتم به پزشک ها و روانکاوهای زیادی مراجعه کردم و فهمیدم هیچ کدام از آنها برای من راهبردی ندارند و مسکن های موقتی بودند، درمرحله اول گوش دادن به دوره هاتونستم از زندگی ۱۱ ساله ای که مشکل های خیلی زیادی داشت با اقتدار بیرون بیام و رابطه سمی که بعد که بعد از اون زندگی داشتم رو هم با اقتدار ترک کنم فهمیدم سرسری گوش دادن به دوره ها راهکاری نمیتونه برای من داشته باشه وهر بار گوش کردن به فایل ها چیز جدیدی برای من داشت درمرحله اول گوش دادن به دوره ها تونستم از زندگی ۱۱ ساله ای که مشکل های خیلی زیادی داشت با اقتدار بیرون بیام و رابطه سمی که بعد از اون زندگی داشتم رو هم با اقتدار ترک کردم اما باز هم احساس می کردم حال درونی من خوب نیست وقتی برای بار دوم و با دقت دوره ها را استارت زدم فهمیدم انگار در مرحله اول اصلاً چیزی از ویسها رو نشنیده بودم دستاورد من از سری دوم گوش دادن به ویس ها این هست که من دیگه پنیک نمیشم و جهان برای من امن هست رابطه ام با آقایی که ایشون رو دوست داشتم بهم خورده بود و ما جدا شده بودیم بعد از اینکه من روی خودم کار کردم اون آقابه من برگشت من همیشه نقش قربانی رو داشتم و وقتی اون آقا اشتباهتم رو به من گوشزد کردند فهمیدم من هم سهم خودم رو در قطع شدن رابطه داشتم خیلی از آدم هایی که حتی فکرش رو هم نمی کردم به زندگی من برگشتند راهای زیادی برای خواندن و مطالعه کردن مسائل جدید برای من باز شد آدمها برای هر چه بیشتر پرورش دادن خودم به من پیشنهادات جالبی می کردند موفقیت های مالی داشتم و پول هایی از جاهایی که فکرش را نمیکردم به دستم می‌رسد کار دقیق و جزیی روی خودم تونست به من کمک کند تا اون آرامشی کی میخوام رو داشته باشم و از زندگی و تنهایی خودم لذت ببرم ممنونم ازت سوده جان
    پاسخ
    -0
    انصراف

    somaye 21 آبان 99
    سلام دوستان من  8 ماه پیش از به دلیل مخالفت خانواده پارتنرم با ازدواج ما از رابطه ای که تمام زندگیم بود بیرون اومدم حالم بسیار زیاد بد بود و برای گرفتن دارو پیش روانپزشک رفتم. با پیج اشنا شدم، گفتم به عنوان اخرین راه حل یک دوره رو تهیه میکنم با دوره جذابیت  وحشتی که از اشتباهاتم تو زندگی انجام داده بودم بیشتر از درد جداایی برای من شد دوره عزت نفس رو تهیه کردم اما محتوا برام  قابل درک نبود بعد از چند بار گوش دادن و رهاش کردم با دوره جزیره گنج به ارامش رسیدم  کل زمان قرنطینه روی دوره ها کار میکردم  در زمان امتحاناتم بهترین عملکرد رو از خودم دیدم من برای تهیه دوره جدایی تا تعالی خیلی تردید داشتم ولی عالی بود و با اون دوره مفهوم دوره عزت نفس رو درک کردم به دوره عزت نفس برگشتم و طلسم و سایه هام  رو دیدم. بیشتر از ۱۰۰مورد طلسم روانی پیدا کردم از مادرم خیلی حساب میبرم و با مراقبت هاشون من رو از بچگی محدود کرده بودن به خاطر اختلافاتی که وجود داشت  در خانواده  همیشه احساس تنهایی و بدبختی داشتم دوره جزیره گنج رو گرفتم و بارها و بارها گوش کردم این دوره جنگ من رو با خدا شکست چون همیشه فکر میکردم خدا  خلاف اون چیزی میخوام رو عملی میکنه با ترس سفر به تنهاییم مواجه شدم و بعدش احساس سبکی پیدا کردم تو این  مدت فرم بدنی من تغییر کرد در حدی که تحسین اطرافیانم رو برانگیخت در سی سال زندگیم هیچ گاه وارد کار حرفه ای و جدی نشده بودم با اینکه دانشگاها ی مطرحی درس خونده بودم اما هیچ وقت در امد نداشتم   من صرقا توی تحصیل موفق بودم اما حتی نمیدونستم من چه کاری رو میخوام! برای کار اپلای کردم و یک شرکت المانی من رو به عنوان کار اموز پذیرفت حالا خودم رو لایق داشتن درامد میدونم از راه های مختلفی در این کشور پول به دست من رسید طی8 ماه هیچ ارتباطی باهم نداشتیم و من درگیر کار درونی بودم الان اون شخص برگشت و از سخنی هایی ک جدایی براش داشت گفت گفت قدرت رو نمیدونستم و فهمیدم هیچ کس و هیچ چیز جات روو پر نمیکنه و میخوام تو توی زندگیم باشی و به عنوان هدیه مبلغ زیادی رو به حسابم واریز کرد من فکر نمیکردم آنچه در گذشته اتفاق افتاده میتونه تا این حد روی آینده من تاثیر بگذاره یاد گرفتم جهان هم امن هست هم امین  امین نسبت به اعتمادی که بهش میکنیم و جواب این اعتماد رو جایی میده ک فکرش رو هم نمیکنی بسیار ممنونم از شما
    پاسخ
    -0
    انصراف

    نیلو 16 آبان 99
    سلام به زندگی سالمی ها من روابطم به یکی دوهفته هم نمیکشید من تحصیلات بالایی داشتم و اجتماعی بودم اما تو رابطه خیلی مشکل داشتم با تهیه دوره جذابیت درونی گفتگو درونیم صفر شد و آرامش پیدا کردم با آقایی اشنا شدم و به طور عجیبی خیلی زود دلبسته شدم یکم بعد فهمیدم اون آقا ارزشی برای من قائل نیست ورابطه ما یک طرفست از رابطه بیرون اومدم اما به شدت شکستم تپش قلب شدیددد گرفتم و به شدت بیمار شدم و از شدت تپش قلب تا صبح خواب نمیرفتم به دکتر مراجعه کردم و چکاب شدم اما به گفتند مشکلی نداری و این حالو روزت به خاطر تنش و استرس هست اونجا تلنگری خوردم و به خودم گفتم داری چیکار میکنی؟! دوره جدایی تا تعالی رو استارت زدم و بزرگ ترین خلا درونی خودم رو پیدا کردم من فهمیدم چون اون آقا تماما خودش بود من انقدر مبهوتش شده بودم چیزی ک من هیچ وقت نبودم و دائما از خودم فرار میکردم! من در خانواده هیچ وقت دیده نمیشدم و این من رو به شدت آزار میداد خواهرم از من زیبا تر بود و من حسادت و رقابت شدیدی با خواهرم داشتم و گاهی به همین خاطر از خودم متنفر میشدم فهمیدم ناخودآگاه نقش قربانی رو برای دیده شدن بازی میکردم تونستم خودمو کودک درونم رو ببینم وارد چالش شدم اوایل دوره خواستگاری برام اومد و خیلی از ملاک های مد نظر منو داشت و با گذشت زمان میفهمیدم اون آقا همون فردی هست که من میخواستم ما از لحاظ مالی تفاوت داشتیم و خانواده ایشون با این موضوع مشکل داشتند اما ایشون با تمام وجود پای من وایساد و گفت من رو میخواد من عروس اون خانواده شدم و ازدواج کردیم و این بزرگ ترین دستاوردم از چالش بود برخلاف تصورم رفتار خانواده همسرم با من خیلی خوب هست و من رو مثل دختر خودشون میدانند من حالا هر روز احساس خوشبختی دارم وفهمیدم دنیا جای امنی هست تشکر میکنم بابت اموزش هاتون
    پاسخ
    -0
    انصراف

    عاطفه 13 آبان 99
    سلام عزیزان من یک طلاق سخت داشتم و در یک چرخه تکرار شونده بودم اول دوره ها رو خریده بودم ولی خوب کار نکرده بودم، از اول امسال شروع کردم با تمرکز روی دوره ها و وارد چالش۴ماهه شدم. ۴سال بود که درامد نداشتم، با اینکه کارمو راه انداخته بودم ولی بازم به درامد نمیرسیدم. چالش چهار ماهه اول رو با کار کردن و تمرکز روی شرایط مالیم شروع کردم.من حسابم خالی شده بود و فقط دقیقا اندازه قیمت قانون استغناء پول داشتم که دل و به دریا زدم و خریدمش، بعد از یک ماه یه قرارداد کاری بزرگی رو بستم کل زندگی منو تغییر داد و طرحی رو پیشنهاد دادم که تا الان تو کشور اجرا نشده بود.تو چالش نوشته بودم که میخوام چقد درآمد داشته باشم و همون مبلغ رو به دست آوردم.چیزی که تاحالا اتفاق نیافتاده بود. چالش چهار ماهه دوم رو تمرکزم رو گذاشتم روی روابط عاطفیم چون مدتها بود که تنها بودم و دقیقا دو هفته بعد ادمی وارد زندگیم شد که تمام مشخصاتی که میخواستم رو داشت.و خیلی خیلی جالب بود اونقدر توجه احترام علاقه تاحالا کسی بهم اینقدر احترام و ارزش نداده بود به من میگه مصداق بارز مفهوم فرشته ای.تو فوق العاده ارزشمندی. ایشون به لحاظ موقعیت اجتماعی و مالی بسیار در شرایط خوبی هستند، همش به من میگه تو خیلی قوی هستی. کسی تاحالا به من هدیه گرون قیمت نداده بودو برای من جالب بود که بعد از کارکردن روی خودم از ایشون بعد یک هفته یک هدیه گرون قیمت گرفتم. با کار کردن روی خودم دیگه یه ادم تبعیدی نبودم و برای موندن کسی توی زندگیم باج نمیدادم.( مربوط به دوره جدایی تا تعالی) ادمهای سطح بالایی وارد زندگیم میشن. من یک بلوغی و در خودم احساس میکنم به شدت آرامش دارم منی که کل زندگیم به سختی و اضطراب گذشت. تنهایی خیلی کارا رو انجام میدم حتی مسافرت میرم در صورتی که قبلا اصلا نمی تونستم‌تنها باشم. تغذیه ام رو تغییر دادم و گیاه خوار شدم. عزت نفس اینو پیدا کردم که حقمو برای اولین بار بگیرم و پولی که مدت ۲ سال پیش در محل کار سابقم بهم نداده بودن رو پس گرفتم. من از یک ادم مرده تبدیل به کسی شدم که همه جنبه های زندگیش رو تغییر داده و منشا آرامش اطرافیانم هستم.ممنون از شما
    پاسخ
    -0
    انصراف

    غزال 13 آبان 99
    سلاک من ۸ سال در یک رابطه مسموم و یک طرفه بودم با وجود تحصیلات و ظاهر خوب، من نامرئی بودم؛ انگار دیده نمیشدم توی اون رابطه خیلی تحقیر میشدم،گفتگوهای درونی زیادی داشتم که تشویشم رو بیشتر میکرد.همیشه خسته بودم،نمیدونستم کجای زندگی هستم و می خوام چی کار کنم؟من عمیقا فاقد اگاهی بودم و خلا درونی زیادی داشتم.و این اصلا ربطی به تحصیلات نداره ما واقعا اگاهی نداریم. در چنین شرایطی با کانال شما اشنا شدم و همه دوره هاتون رو خریدم. با جذابیت درونی تونستم از اون رابطه مسموم بیام بیرون و به مدت ۴ ماه شدیدا رو خودم کار کردم. من به قدری وابسته بودم که اون ادم با من قهر میکرد، من یه مرده متحرک بودم ولی این دوره ها اقتدارشو به من داد. اون ادم که سمبول غرور بود با پشیمونی برگشت زار میزد گریه میکرد و کلی خواهش کرد فرصت مجدد بهش بدم،من قبول کردم بهش فرصت بدم تا این بار تو این رابطه خودمو بیشتر بشناسم.هر سری که دوره ها رو گوش میکردم سایه ها و طلسم های روانیم رو بیشتر پیدا میکردم . این چهارمین باره که کل دوره ها رو مرور میکنم، و هربار یک لایه انگار کنار میره و یه فهم جدیدی پیدا میکنم، و این برای من واقعا لذت بخشه، آرامش عجیبی پیدا کردم و اینو همه بهم میگن که دوست داریم باهات صحبت کنیم چون من خیلی عصبی بودم با دوره جدایی تا تعالی و عزت نفس تازه فهمیدم چرا اون ادم با من اینطوری رفتار میکرد. تازه فهمیدم چقدر عزت نفسم پایین بوده. تمام ویژگیهایی که شما میگفتید برای افرادی که عزت نفس کم دارن، من همه رو داشتم و نمیدونستم. و نتیجه اش این شد که وضعیت مالی من تغییر کرد و درامدم سه برابر شد من با دوره جدایی تا تعالی فهمیدم من چقدر عظمت دارم و نمیدونستم.این دوره دست منو گرفت. اون اقا همش بهم میگه چقدر تغییرکردی، موضعمون دیگه تغییر کرده،همیشه دوست داشتم بهم ابراز علاقه کنه و الانبه شدت ابراز علاقه میکنه؛ چون الان من واقعا خودم و دوست دارم و فهمیدم شما درست میگید همه چیز از درون شروع میشه به بیرون منعکس میشه. درسواره احترام به خود خیییلی کمکم کرد به خودم خیلی اهمیت و بها میدم چون من هیچ ارزشی برای خودم قائل نبودم.من در صلح کاملم با خودم. ممنون از تیم زندگی سالم و خانوم هروی
    پاسخ
    -0
    انصراف

    فرشته 8 آبان 99
    سلام خدمت سوده عزيز دوست داشتني و سلام خدمت همه دوستان زندگي سالمي تولد زندگي سالمي ها مبارك باشه سوده عزيزم ٨ آبان تولد منم هست و من چقدر از اين همزماني ها خوشحال ام من از ابتداي ايجاد كانال با شما همراه بودم و پك اول دوره ها را هم تهيه كردم و بينهايت پوست انداختم و رشد كردم و طي چندين سال تمام روال زندگي ام تغيير كرده چقدر اذيت بودم و شما با صداي مهربونت دست من را گرفتي و ايستادگي يادم دادي نميخوام پيامم طولاني باشه و در اولين فرصت دستاورد صوتي ام را خواهم گذاشت فقط ميخواستم بگم من ديگه هرگز خودم را رها نميكنم و اين قدرت هديه ايست كه از شما دارم ممنونم ازت مادر مهربان
    پاسخ
    -0
    انصراف

    زهرا 7 آبان 99
    سلام به همه عزیزان من بچگی سختی داشتم و مادرم زیاد کتک کاری و تحقیر میکرد .در خانوادم برای دختر ارزشی قائل نبودن. هروقت دعوایی پیش میومد مادرم طرف پسرا رو میگرفت و تبعیض قائل میشد .پدرم همیشه سرکار بود. مادرم سر هر چیزی کوچیکی کتکم میزد. برای جلب توجه مادرم خودمو به مریضی میزدم .بلد نبودم چطور خودمو دوست داشته باشم و از کسی محبت دریافت نمیکردم . همکارم بهم پیشنهاد ازدواج داد خوشحال شدم چون خونه رو جای امنی نمیدونستم برای خودم و هیچ احترامی نبود و سر کوچیک ترین چیزها کشمکش بود. و دنبال ارامش بودم . همسرم از خانواده ی خوبی بود و برعکس خانواده ی ما کشمشی نبود . اوایل ازدواج احساس ارامش میکردم. پدر همسرم مرد خیلی خوبی بود و بهم خیلی محبت میکردو بهش وابسته شدم اما چند سال بعد از ازدواج ما ایشون بر اثر بیماری لاعلاج از دنیا رفت و من دچار افسردگی شدم و پیش مشاوره میرفتم .دلم میخواست بمیرم من اصلا بلد نبودم زندگی کنم و همسرداری کنم کارم قهر و لجبازی و دعوا و... بود. همسرم مرد خیلی خیلی خوبی بود ،اهل دعوا و قهر کردن نبود. فکر میکردم اون مقصره. همسرم صبر میکرد و میگفت به خاطر خوبی هات صبر میکنم وقتی بچه دار شدم ،بلد نبودم بچمو تربیت کنم و همون رفتارایی که با من میشد و با بچم میکردم، سر هرچی بهش گیر میدادم ،بچم پرخاشگر شده بود. با این که بقیه رو مقصر میدونستم اما تو ناخوداگاهم دنبال یه راه نجاتی میگشتم که از اون عقده ها رها بشم تا اینکه با کانال شما آشنا شدم.انگار یه گنج پیدا کردم .تا یه وویس گوش کردم به دلم نشست و بقیه وویس هارو گوش کردم و گریه کردم که چرا اون اشتباهاتو انجام دادم؟کاش زودتر با شما آشنا میشدم. دوره ها رو که تهیه کردم دیدم بازتر شد و سعی کردم مادرم و همه رو ببخشم شروع کردم نت برداری و به کار گیری دوره ها تو زندگیم .مدارم تغییر کرده بود همسرم کاملا متوجه شده بود و میگفت چقدر زندگی اروم تر و شیرین تره، تو آدم دیگه ای شدی چقدر سرحالی احساس میکنم جوون تر شدی . ورزش میکردم سعی میکردم صبور تر باشم و بتونم حداقل گوشه ای از کارامو جبران کنم . دخترم به من گفت مامان تو چقدر بزرگ شدی چقدر عوض شدی خدارو شکر که انقدر رفتارات تغییر کرده . میخوام بازم تغییرات بزرگی داشته باشم و مهربون باشم و به همشون عشق بوم وعشق دریافت کنم. بی نهایت از شما سوده عزیزم ممنونم
    پاسخ
    -1
    انصراف

    هانیه 6 آبان 99
    سلام سوده جانم من با تمام سلول های بدنم واقعا خوشحال و شکرگزارم که به درجه ای رسیدم که هر اتفاقی بیوفته ،بیوفته من به همه چی راضیم،با دوره های شما به اینجا رسیدم. خیلی دوره های مختلف دیگه گرفته بودم ولی با هیچکدوم به نتیجه نرسیدم یه روز در اوج استیصال با پیج شما آشنا شدم و همه ی دوره ها و درسواره ها رو خریدم انگار غذای روحم بود.با جون و دل تمریناتو انجام دادم و نتیجشو به چشم دیدم .به غایت اروم شدم من بیش فعال بودم و دارو مصرف میکردم. خیلی آروم شدم. اعتماد بنفسم خیلی بالا رفته، و با مشکلاتم مواجه شدم و این برام یه دنیا ارزش داره. من در عرض دو سه ماه جوری مدارم تغییر کرده که از خوشحالی گریه میکنم. وقتی دستاوردا رو گوش میکردم باورم نمیشد برای منم اتفاق بیوفته هیچوقت آدمای مناسب سر راهم قرار نمیگرفتن.اما الان آقایی بهم پیشنهاد داد که اصلا باورم نمیشه تمام ویژگی هایی که حتی هیچوقت به کسی نگفته بودم همه رو داره.و حس میکنم چقدر به موقع این اتفاق افتاد.انقدر ارومم و راضیم از زندگی که احساس میکنم همه چی سر جاشه و من بودم که الکی دست و پا میزدم . من مدارم عوض شد که این آقا با همه ویژگی هایی که من میخواستم، سر راه من قرار گرفت؛ الان خیلی خیلی ارومم و خوشحالم میخوام به هر کس که صدای منو گوش میکنه بگم، آروم باشید واعتماد کنید و تمرین کنید، یه جوری که فکرشو نمیکنی، همه چیز درست میشه. سپاس فراوان
    پاسخ
    -0
    انصراف

    baran 6 آبان 99
    سلام سوده عزیزم من الان تقریبا دوساله با زندگی سالم همراهم دستاوردهای خیلی زیاد کوچیک و بزرگ داشتم که میتونه معجزه ی زندگی هرکسی باشه شخصی که آرزشو داشتم به زندگی من اومد الان تقریبا ۸ ماهه که ما باهم زندگی میکنیم .تمام سایه هامو تو این رابطه تونستم ببینم وقفل هامو پیدا کردم و معجزات بعدشو دیدم. قبلا رابطه های زیادی داشتم که توشون بهم خیانت میشد طرد می شدم ، ترک می شدم و بی ارزش میشدم.اما تو این رابطه مثل یه ملکه باهام برخورد میشه و هرچی میخوام برام فراهم میشه. این شخص حاضر شده تمام تفریحات و خانواده و دوستاشو رها کنه و بیاد پیش من زندگی کنه . توی تک تک چیزا از من مشورت میگیره. همه ی هزینه هامو ساپورت میکنه.لحظه ای از کنارش دور میشم دلتنگم میشه و این برای من که هیچ کس حاضر نمیشد برای من هزینه کنه دستاورده چون روی قفل های روانیم کار کردم روی خودم کار کردم. تمام دوره هارو تهیه کردم بارها و بارها دوره ها رو گوش کردم و نت برداری کردم جوری که احساس میکنم دیگه رفته تو وجودم . زمان هایی که از نظر انرژی میام پایین با گوش دادن با فایل هاتون تو کانال تغذیه میشم و شده جزئی از لایف استایل من. الان تقریبا فهمیدم باید چه خدمتی به مردم و این جهان بکنم و الان فوق العاده خوشحالم. دستاورد بعدیم اینکه پول های یکهویی به زندگیم میاد و اشخاصی به زندگیم میان که رایگان برام کار میکنن و به من کمک میکنن. و شخصی برای من کارهاییو به رایگان انجام میده که برای انجام دادن این کار ها از دیگران کلی پول میگره ممنونم از تو سوده جان
    پاسخ
    -0
    انصراف

    farzane 5 آبان 99
    من زمانی با کانال آشنا شدم که به شدت با همسرم و خانواده ش مشکل داشتم، خیلی از سمت اونها اذیت میشدم، هیچ حمایتی از من نمیشد، من تصمیم گرفتم مستقل بشم و کار کنم و مکانی رو به پشتوانه همسرم افتتاح کردم اما شریکم سواستفاده کرد و مشکلات مالی ایجاد کرد، من موندم با کلی سفارش بدون هیچ کمک و پشتوانه ای و باید دختر 3ساله ام رو هم خودم نگه میداشتم چون همسرم اجازه نمیداد جایی بگذارمش، بهم گفت دیگه نمیخوام کار کنی، نمیخوام درامد داشته باشی، تو باید به من و بچه برسی،من در نهایت مجبور شدم علی رغم علاقه ای که داشتم، از کارم خارج بشم، با یک بحث شدیدی که بین من و همسرم ایجاد شد من به خونه مادرم رفتم در همین حین پی به اعتیاد همسرم بردم، خیلی برای من غیرقابل درک بود، دنیای من خراب شده بود و فکرشم نمیکردم یه روزی همسرم اعتیاد داشته باشه چون پدرم هم اعتیاد داشت و من خیلی اذیت شده بودم، پشت سرش خیانت همسرم برای من آشکار شد زمانی با کانال آشنا شدم که به دلیل اعتیاد و خیانت خونه رو ترک کرده بودم و قصد جدی برای طلاق داشتم، دوره ها رو تهیه کردم و شروع کردم به گوش کردن، احساس میکردم همه چیزم رو از دست دادم و هیچ حامی ای ندارم، حتی خانواده ی من حمایتم نمیکردند و با هم خیلی دعوا و مشکل داشتیم و هرروز از خدا آرزوی مرگ میکردم با دوره ها دیدم چقدر درونم مشکل داشت، فهمیدم چقدر ترس داشتم که همسرم اعتیاد داشته باشه چون واقعا بخاطر پدرم مشکلات زیادی داشتیم، خیانت های پدرم همیشه باعث دعوا میشد و فهمیدم چرا این اتفاقات برای من افتاد من خونه پدرم بودم که همسرم برگشت و از من فرصت خواست و گفت بخاطر پسرمون هم که شده جبران میکنم و همه چیز رو کنار میگذارم، کسی که هیچوقت کوتاه نمی اومد به من گفت حق با توئه، اره من اشتباه کردم، ادم ها خوبی اطرافم نیستند و همه چیز رو به من گفت، باورم نمیشد که اون شب چه ضجه ای میزد و گریه میکرد و میگفت فقط برگرد ، من نمیخوام تو رو از دست بدم و من فهمیدم چقدر این دوره ها تونسته به من کمک کنه من برای همسرم شرایطی گذاشتم، همسری که حاضر نبود برای من هیچ قدمی برداره، حتی حاضر شد به من مهریه مو بده که من برگردم، کسی که همیشه تحقیرم میکرد، میگفت تو هیچ حقی از زندگی من نداری، همیشه به من سرکوفت میزد، الان کاملا تغییر کرده بود یکی از دستاورد های خیلی مهمم این بود که همسرم گفت من دو ماهه که دارم میرم دوره شرکت میکنم و اون هم داشت از جهان بینی صحبت میکرد و روی خودش کار میکرد و من باورم نمیشد، ترک کرده بود و حالا داشت درباره جهان بینی حرف میزد و من میگفتم خدایا مگه میشه که تمام فکر هایی که توی سر من هست انعکاس پیدا کنه به همسرم ؟ و اون واقعا شده بود یه چیزی دقیقا شبیه خودم همسری که حتی اجازه نمیداد من سوار ماشین بشم و بهم میگفت تو لیاقت نداری، تو ارزش سوار شدن به ماشینو نداری، برای تولدم به طور باورنکردنی یک ماشین هدیه داد! این خیلی منو خوشحال کرد و گفت تو ارزشت خیلی بیشتر از اینها ست الان ارامشی دارم که هیچوقت نداشتم، همسرم میگه چقدر عوض شدی، چقدر اروم شدی، هر جا میشینه از ارامشی که توی زندگی مون هست صحبت میکنه و من خداروشکر میکنم و الان میفهمم تمام مشکلات بخاطر افکار و مسائل درون خودم بود
    پاسخ
    -0
    انصراف

    15 مهر 99
    سلام خانم هروی عزیز من زمانی با کانال آشنا شدم که به شدت با همسرم و خانواده ش مشکل داشتم، خیلی از سمت اونها اذیت میشدم، هیچ حمایتی از من نمیشد، من تصمیم گرفتم مستقل بشم و کار کنم و مکانی رو به پشتوانه همسرم افتتاح کردم اما شریکم سواستفاده کرد و مشکلات مالی ایجاد کرد، من موندم با کلی سفارش بدون هیچ کمک و پشتوانه ای و باید دختر 3ساله ام رو هم خودم نگه میداشتم چون همسرم اجازه نمیداد جایی بگذارمش، بهم گفت دیگه نمیخوام کار کنی، نمیخوام درامد داشته باشی، تو باید به من و بچه برسی،من در نهایت مجبور شدم علی رغم علاقه ای که داشتم، از کارم خارج بشم، با یک بحث شدیدی که بین من و همسرم ایجاد شد من به خونه مادرم رفتم.در همین حین پی به اعتیاد همسرم بردم، خیلی برای من غیرقابل درک بود، دنیای من خراب شده بود و فکرشم نمیکردم یه روزی همسرم اعتیاد داشته باشه چون پدرم هم اعتیاد داشت و من خیلی اذیت شده بودم، پشت سرش خیانت همسرم برای من آشکار شد.زمانی با کانال آشنا شدم که به دلیل اعتیاد و خیانت خونه رو ترک کرده بودم و قصد جدی برای طلاق داشتم، دوره ها رو تهیه کردم و شروع کردم به گوش کردن، احساس میکردم همه چیزم رو از دست دادم و هیچ حامی ای ندارم، حتی خانواده ی من حمایتم نمیکردند و با هم خیلی دعوا و مشکل داشتیم و هرروز از خدا آرزوی مرگ میکردم.با دوره ها دیدم چقدر درونم مشکل داشت، فهمیدم چقدر ترس داشتم که همسرم اعتیاد داشته باشه چون واقعا بخاطر پدرم مشکلات زیادی داشتیم، خیانت های پدرم همیشه باعث دعوا میشد و فهمیدم چرا این اتفاقات برای من افتاد.من خونه پدرم بودم که همسرم برگشت و از من فرصت خواست و گفت بخاطر پسرمون هم که شده جبران میکنم و همه چیز رو کنار میگذارم، کسی که هیچوقت کوتاه نمی اومد به من گفت حق با توئه، اره من اشتباه کردم، ادم ها خوبی اطرافم نیستند و همه چیز رو به من گفت، باورم نمیشد که اون شب چه ضجه ای میزد و گریه میکرد و میگفت فقط برگرد ، من نمیخوام تو رو از دست بدم و من فهمیدم چقدر این دوره ها تونسته به من کمک کنه.من برای همسرم شرایطی گذاشتم، همسری که حاضر نبود برای من هیچ قدمی برداره، حتی حاضر شد به من مهریه مو بده که من برگردم، کسی که همیشه تحقیرم میکرد، میگفت تو هیچ حقی از زندگی من نداری، همیشه به من سرکوفت میزد، الان کاملا تغییر کرده بود.یکی از دستاورد های خیلی مهمم این بود که همسرم گفت من دو ماهه که دارم میرم دوره شرکت میکنم و اون هم داشت از جهان بینی صحبت میکرد و روی خودش کار میکرد و من باورم نمیشد، ترک کرده بود و حالا داشت درباره جهان بینی حرف میزد و من میگفتم خدایا مگه میشه که تمام فکر هایی که توی سر من هست انعکاس پیدا کنه به همسرم ؟ و اون واقعا شده بود یه چیزی دقیقا شبیه خودم.همسری که حتی اجازه نمیداد من سوار ماشین بشم و بهم میگفت تو لیاقت نداری، تو ارزش سوار شدن به ماشینو نداری، برای تولدم به طور باورنکردنی یک ماشین هدیه داد! این خیلی منو خوشحال کرد و گفت تو ارزشت خیلی بیشتر از اینها ست.الان ارامشی دارم که هیچوقت نداشتم، همسرم میگه چقدر عوض شدی، چقدر اروم شدی، هر جا میشینه از ارامشی که توی زندگی مون هست صحبت میکنه و من خداروشکر میکنم و الان میفهمم تمام مشکلات بخاطر افکار و مسائل درون خودم بود خیلی ممنونم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    15 مهر 99
    سلام خانم هروی .من همیشه از پدرومادرم خیلی کتک میخوردم کبود میشدم گریه میکردم و برای فرار تو سن پایین ازدواج کردم و خیلی بالا و پایین داشتم و الان میبینم اون سختی ها باعث شد که من الان انقدر پخته باشم.تصمیم گرفتم از همسرم جدا شم، از کارم اخراج شدم، خونه ای نداشتم، تصادف شدیدی کردم و احتمال قطع نخاع بود و خیلی ناراحت بودم چون تازه با کانال آشنا شده بودم و انقدر دعا کردم تا حال من خوب شد و به زندگی برگشتم کسی به زن تنها با یک بچه خونه اجاره نمیداد و من هفت ماه با دخترم که 5ساله بود توی طبیعت زندگی کردم و خیلی سختی کشیدم و دوره هارو تهیه کرده بودم و روی خودم کار میکردم و تونستم کم کم به سختی پولی تهیه کنم و خونه بخرم و شغل جدیدی پیدا کردم.سایه هام رو دیدم طلسم هام رو دیدم فهمیدم احترام به خود ندارم که ادمهای اشتباه وارد زندگیم میشدند و روی خودم کار کردم و با درسواره احترام به خود برای خودم چالش احترام به خود گذاشتم تا دیگه از دیگران بی احترامی نبینم.وارد چالش چهارماهه شدم و اقای خوبی وارد زندگیم شدند که بسیار با شعور و با ادب هست و به حد و مرز های من احترام میگذارند و ارزش های من براشون مهمه و من الان خیلی آرامش دارم با درسواره استغنا من شکرگزاری رو یاد گرفتم و اثراتش رو در ابعاد مختلف زندگیم دیدم.هیچوقت فکر نمیکردم بتونم همچین کار خوبی پیدا کنم الان در محل کارم انقدر بهم احترام میگذارند که خودم باورم نمیشه و رئیسم خواسته هامو براورده میکنه و با محبت هاش منو سوپرایز میکنه و به فکر راحتی و آرامش منه. همه بهم میگن تو چیکار کردی ؟ کدوم آرایشگاه رفتی ؟ بهم میگن صورتت ملیح شده ، انگار آدم جدیدی شدی و تغییر رفتاراطرافیانمو میبینم و این خوشحالم میکنه چون قبلا خیلی خشن و پر از استرس بودم و کسی دوست نداشت کنارم باشه اما الان برعکس شده و من با خودم هم اشتی کردم .به طرز خیلیییی باورنکردنی از جاهای مختلف برام پولهایی رسید که تونستم خونه دومم رو بخرم و خیلی خوشحالم و فکرشم نمیکردم بتونم همچین کاری کنم.خیلی ممنونم ازتون
    پاسخ
    -1
    انصراف

    15 مهر 99
    سلام خانم سوده هروی عزیز من با تمام سلول های بدنم واقعا خوشحال و شکرگزارم .به درجه ای رسیدم که هر اتفاقی بیوفته ،بیوفته من به همه چی راضیم،با دوره های شما به اینجا رسیدم. خیلی دوره های مختلف دیگه گرفته بودم ولی با هیچکدوم به نتیجه نمیرسیدم یه روز در اوج استیصال با پیج شما آشنا شدم و همه ی دوره ها و درسواره ها رو خریدم انگار غذای روحم بود.با جون و دل تمریناتو انجام دادم و نتیجشو به چشم دیدم .به غایت اروم شدم من بیش فعال بودم و دارو مصرف میکردم. خیلی آروم شدم. اعتماد بنفسم خیلی بالا رفته، و با مشکلاتم مواجه شدم و این برام یه دنیا ارزش داره.من در عرض دو سه ماه جوری مدارم تغییر کرده که از خوشحالی گریه میکنم. وقتی دستاوردا رو گوش میکردم باورم نمیشد برای منم اتفاق بیوفته هیچوقت آدمای مناسب سر راهم قرار نمیگرفتن.اما الان آقایی بهم پیشنهاد داد که اصلا باورم نمیشه تمام ویژگی هایی که حتی هیچوقت به کسی نگفته بودم همه رو داره.و حس میکنم چقدر به موقع این اتفاق افتاد.انقدر ارومم و راضیم از زندگی که احساس میکنم همه چی سر جاشه و من بودم که الکی دست و پا میزدم . من مدارم عوض شد که این آقا با همه ویژگی هایی که من میخواستم، سر راه من قرار گرفت؛ الان خیلی خیلی ارومم و خوشحالم .میخوام به هر کس که صدای منو گوش میکنه بگم، آروم باشید واعتماد کنید و تمرین کنید، یه جوری که فکرشو نمیکنی، همه چیز درست میشه.ممنونم❤
    پاسخ
    -0
    انصراف

    12 مهر 99
    سلام خانم هروی عزیز. چند هفته مونده بود به ازدواجم به قول اون دوستمون منی که فکر میکردم یکی اومده که جبران همه ناراحتیهای گذشته و پناه من باشه در کمال ناباوری یهو با تحقیر و توهین خودش و خونوادش روبرو شدم نامزدیمو بهم زدم نمیدونم چطوری با کانال شما آشنا شدم همه دوره ها و درسواره ها رو تهیه کردم تو چالشها شرکت کردم رو خودم خیلی کار کردم دسمو گذاشتم رو زانوهای خودم وسعی کردم بلند بشم همه هدفها و برنامه هایی رو که برنامه چیده بودم با همسرم یا بعد ازدواجم داشته باشم رو تنهایی دنبال کردم و مال خودم کردم دیگه آرزوها و خواسته هامو فرافکنی نمیکنم. اون آقا بارها برگشت از رفتار خودش و خونوادش عذر خواست خواست اصلاح کنه خودشو رابطه رو. پدرم سالها شیزوفرنی داشت دکتر نمیومد اوضاع بدی بود شب اول اسفند وحشتناکترین حمله عصبی پدرم بود و من تا صبح تو خیابون با لباس خواب که وقت کرده بودم یه مانتو روم بندازم با وجود وحشتم و کتکی که خورده بودم خودمو انداختم تو ماشین کنارش نشستم که خودشو به کشتن نده طوری میروند که من پذیرفته بودم قراره بمیریم فقط سعی میکردم به آدما نزنه دعا میکردم و از خدا میخواستم اسم خوبش خوب بمونه بقیه که نمیدونستن مریضیشو. براش بدون اینکه پیش پزشک بره با آشنا انداختن دارو گرفتیم که حالت تهاجمیش گرفته بشه خداروشکر میکنم که الان حتی داروش کم کردیم آروم شده تنش و بحثای خونمون دیگه نیست احساس امنیت میکنم قبلا حس بیخانمانها رو داشتم پدرم و نامادریم سر هر مساله ای چمدونمو میذاشتن دم در میگفتن برو از اینجا😔 .عقیده قبل نامزدیم این بود که همسرم باید هزینه مو بده و من تفریحی کار کنم الان به طور مستقل کار میکنم .من پس اندازی نداشتم حتی نامزدم تو دوران نامزدی واسم هزینه ای نمیکرد الان علاوه بر پس اندازی که خودم با کارم جمع کردم پدرم یه مبلغی داد بهم و گفت باهاش هرکار میخوای بکن میخوای ماشین عوض کن یا بیشتر کمکت میکنم یه زمین بخر. من مالک نصف یه خونه ام پدرم خودش پیشنهاد داده وقت بزار یه روز بریم کامل به نامت کنم. اولین بار تو ۲۸ سالگی برای انجام یه کار دانشگاهی با کسی رفتم و بهم مشروب تعارف کرد خوردم و متوجه چیزی نشدم که چه اتفاقی افتاد و سالها بخاطرش عذاب کشیدم گریه کردم خودمو ملامت کردم پیش روانشناس رفتم دوره های روانشناسی گذروندم که به خودم کمک کنم روحم و درمان کنم البته روحم زخمی مرگ مادرم تو بچگیم وسواس فکری و کندن پوست بدنم و آی بی اس و خونریزی معده و اضطراب هم بود. خداروشکر الان خوب شدم 😊 نکته جالبش اینجاست اونی که باهاش این اتفاق افتاد نمیدونم چطور بعد از ۶ سال منو پیدا کرد التماسم کرد باهاش ازدواج کنم گفت من خیلی عوض شدم وعوض شده بود و من فکرشو نمیکردم اونی که من از اوموقع به عنوان یه بی سروپا شناخته بودم و همش میگفتم خدایا چرا با این 😮 اینقدر موقعیت و شرایط و خونوادش عالی باشه 😐 از خدا خواستم راه و نشونم بده نشونه هارو دیدم و به احساس قلبیم اعتماد کردم و گفتم که انتخابم نیستی .تموم کسانی که از نوجوونی تا الان به نوعی تو زندگی من اومدن و من خودم رو به خاطر رفتاری ملامت میکردم دوباره دارن میان تو زندگیم و مشابه اون شرایط اتفاق میوفته اما ایندفعه رفتارها اصلاح شده و نتیجه درست شده وپرونده ش تو ذهنم بسته میشه فضای ذهنم داره آزاد میشه. در این حد عجیب که به خونه ای که دوران اون ماجراها بود مجبور شدیم بیایم و زندگی کنیم یه مدت . دارم سعی میکنم با نشونه ها راهمو پیدا کنم کارحقیقیمو و یک ازدواج موفق رو. ازتون ممنونم خانوم هروی عزیز و تیم خوبتون.❤🙏
    پاسخ
    -0
    انصراف

    12 مهر 99
    سلام به خانم هروى عزيزم كه پل ارتباطى بين خدا و بندگانش هستين خانم هروى جان من يه عالمه دستاورد دارم و اصلا نميدونم از كجا و از كدومش صحبت كنم من زمانى تصميم به تهيه دوره هاى شما گرفتم كه خيلى خيلى داغون و در وضعيت اسفناكى بودم شخص عاطفيم بعد دو سال منو ترك كرده بود و من حس تكه تكه شدن قلبم رو داشتم با دوره جذابيت درونى به ذخيره انرژى درونيم پرداختم و فهميدم كه كجا و چه زمانى انرژيم رو صرف كنم و با همين دوره بود كه من دقيقا ١٢ كيلو لاغر شدم و به ارامش فراوانى رسيدم منى كه يه شخصى استرسي و عصبى بودم و ٥ روز هفته حمله هاى پانيك عصبى داشتم الان بعد از ٣ ماه يه شخص اروم و با صبر و حوصله هستم كه به خودم افتخار ميكنم ،من هميشه حرفهايم رو با پرخاشگرى و داد و بيداد به ديگران ميگفتم و انتظار داشتم كه همه به حرف من گوش كنن در حالى كه الان با ارامش با همه برخورد ميكنم و دونه به دونه و ناخوداگاه به خواسته هاي درونيم ميرسم و اين رو مديون شما هستم خانوم هروى جان با دوره عزت نفس من خود حقيقيم رو كشف كردم و به طلسم هاى روانيم پى بردم ،اينكه هميشه حس قربانى داشتم و هميشه مطابق ميل ديگران عمل ميكردم در من نهادينه شده بود ولى الان من فقط و فقط خودم هستم با دوره جزيره گنج به ارامش درونى رسيدم كه توى ٣٣ سال عمرم هيچوقت تجربه نكرده بودم با خداى خود ارتباط فوق العاده اي برقرار كردم در حدى كه منى كه اصلا نماز نميخوندم الان لحظه شمارى ميكنم اذان بگه و براى ارتباط با خدا شوق و اشتياق غير قابل وصفى دارم خانوم هروى جان من مريضى سرطان داشتم و دقيقا اين موضوع مصادف بود با گوش كردن دوره جزيره گنج كه براى من مثل يك مسكن و موهبت الهى بود خانوم هروى جان باور نميكنين ولى من دقيقا بعد از دو هفته كه از طريق جزيره گنج با خداى خود ارتباط برقرار كرده بودم من ازمايش دادم و مثل يك معجزه من عارى از هرگونه بيمارى بودم ما اين موضوع رو باور نميكرديم در حدى كه دوباره رفتم و ازمايش دادم من همه اين دستاوردها رو مديون شما و دوره هاى زيباتون هستم بعد از تهيه دوره جدايى تا تعالى تازه به طلسم هاى روانى و كودكيم اشراف پيدا كردم و در صدد ترميم همه شان براومدم و دقيقا همين موقع بود كه شخص عاطفيم برگشت و من هنگ اين موضوع بودم كه شما هميشه ميگفتين كه مدارتو عوض كن و به راهت ادامه بده اگر شخصى كه رفته در مسير تو باشد يقينا به تو ملحق خواهد شد با خود حقيقى و درونيم ارتباط بسيار خوبى گرفتم به خودم قول داده بودم كه اگه دستاورد خوبى داشته باشم درسواره احترام به خود رو تهيه كنم و دقيقا بعد از بازگشت شريك احساسيم من اين دوره رو به خود هديه دادم و پس از اين دوره نيز من باز هم دستاورد داشتم به طرز عجيبى از محل كار قبليم كه ٦ ماه بود از اونجا بيرون اومده بودم با من تماس گرفتن و به من پيشنهاد كار دادن اين همه دستاورد اون هم توى ٣ ماه براى من واقعا معجزه اس از شما كمال قدردانى و تشكر رو دارم كه من رو اگاه كردين و باعث شدين به دنيا با نگرشى ديگر بنگرم وبا خدا و خود درونيم ارتباط عميقى برقرار كنم يه دنيا ممنون ناجى روزهاى سخت و طاقت فرساى من براتون ارزوى سربلندى و پيروزى و موفقيت دارم در پناه حق🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹🌹
    پاسخ
    -0
    انصراف

    27 مرداد 99
    سلام خانم هروی عزیز من در خانواده ای بودم که پدرو مادرم رابطه عاطفی خوبی داشتند و پدرم وضعیت اقتصادی خیلی خوب داشت اما بعد از چندسال پدرم ثروتش رو از دست داد خونه مون رو فروختیم، رابطه پدرومادرم خراب شد و مادرم دچار افسردگی شدیدی شد و ترس از دست دادن شدیدی در من ایجاد شد در سن 25سال با ترس هایی زیادی که درونم داشتم، با آقایی که 4سال به خواستگاری من اومد ازدواج کردم ولی بعد از عقد خانواده شوهرم شروع کردند به تحقیر کردن من، اذیتم میکردند و من شروع کردم به باج دادم، کم کم شوهرم هم بهانه گیری کرد، تحقیرم کرد، من پیش مشاور رفتم و گفت جدا بشین اما خانواده من ازم حمایت نکردند و اجازه طلاق ندادند و ما ازدواج کردیم زندگی مشترک ما شروع شد ولی بعد از چند روز دعوا ها، دخالت ها ، تحقیر کردن ها شروع شد، شوهرم مدام با من قهر میکرد، اوایل من باج میدادم، منت کشی میکردم تا آشتی کنیم اما کم کم منم به قهر ادامه دادم، طوری که ما مثلا 7ماه قهر میشدیم و هر کسی توی اتاق خودش بود، هیچ حرفی باهم نمیزدیم، سفره هامون رو جدا کرده بودیم حتی در عرض چندماه همدیگه رو نمیدیدیم من خیلی عصبی و ناراحت و ناارام بودم، خانوادم حمایتم نکردند، دوستانم ترکم کردند، دو سال و نیم من و شوهرم با هم قهر بودیم و هیچ نوع ارتباطی باهم نداشتیم تا جایی که روزی رسید که من اخراج شدم و تنها تفریح و سرگرمی خودم رو هم از دست دادم و خیلی خیلی تنها شدم و به زانو در اومدم و یک هفته توی اتاق موندم و حتی آب و غذا نخوردم، گوشت بدن خودم رو با ناخن هام میکندم و خودم رو اذیت میکردم و زخم هام رو عمیق و عمیق تر میکندم و تخت من پر از خون شده بود، به شدت لاغر شده بودم و افسردگی شدیدی داشتم پیش مشاور رفتم ولی جوابی ازش نمیگرفتم و حالم خوب نمیشد با کانال آشنا شدم و دوره جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد و جزیره گنج و درسواره ها رو تهیه کردم و توی 3ماه به اونها گوش دادم در حالی که در اون 3ماه در سکوت کامل بودم و با هیچکس ارتباطی نداشتم و شوهرم هم اصلا به من سر نمیزد با جزیره گنج خیلی اروم شدم، طلسم ها و سایه هام رو دیدم، به خودم احترام گذاشتم، به خودم محبت کردم ، با خدا ارتباط عمیقی برقرار کردم به اقتداری رسیدم که به شوهرم بگم طلاق میخوام و همسرم با کمال میل استقبال کرد و قبول کرد ولی بخاطر کرونا محضر ها بسته بود و قرار شد بعد از باز شدن محضر ها جدا شیم دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم که با اقتدار طلاق بگیرم، با این دوره فهمیدم چه طلسم هایی در کودکیم داشتم که منو به این جا کشونده، با درونم ارتباط برقرار کردم و همچنان محضر ها بسته بود وارد چالش چهارماهه شدم و خنده م گرفت و گفتم تو که میخوای جدا بشی، چه چالشی؟ چه درست کردنی؟ ولی بخاطر خودم چالش رو نوشتم، ویژگی های همسرم رو نوشتم و سایه هام رو دیدم، رو خودم کار کردم و دوره هارو مرور کردم و بعد از یک ماه شوهرم در اتاقم رو برای اولین بار باز کرد و من فکر کردم میخواد از کارهای طلاقمون خبر بده اما با کمال تعجب دیدم که با سینی غذا وارد شد و گفت بیا با من غذا بخور، گفت من نمیتونم از تو جدا بشم، من چند سال برای تو صبر کردم، من عاشق تو بودم و به هیچ وجه راضی نمیشم طلاقت بدم و میخوام زندگیمون رو از نو شروع کنیم و من بسیار دلتنگ توام .... من اصلا باورم نمیشد این حرفهارو از شوهرم بشنوم، چطور ممکن بود بعد از دو سال و نیم که من این همه اذیت شدم، لاغر شدم آرزو داشتم یکبار بهم محبت کنه ولی هیچ محبتی نکرد حالا اومده بود غذا اورده بود و این حرفهارو میزد و من معجزه ارتعاشات درونم و خدای خودم که گنج من بود دیدم همسرم رو بخشیدم چون اشکالات خودم رو هم دیده بودم و الان دو ماه هست که زندگیمون رو شروع کردیم و الان زندگیمون هرروز عاشقانه تر میشه، برکت به زندگیمون اومده و هرروز با هم مهربون تر هستیم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    27 مرداد 99
    سلام خانم هروی عزیز من در خانواده ای بودم که پدرو مادرم رابطه عاطفی خوبی داشتند و پدرم وضعیت اقتصادی خیلی خوب داشت اما بعد از چندسال پدرم ثروتش رو از دست داد خونه مون رو فروختیم، رابطه پدرومادرم خراب شد و مادرم دچار افسردگی شدیدی شد و ترس از دست دادن شدیدی در من ایجاد شد در سن 25سال با ترس هایی زیادی که درونم داشتم، با آقایی که 4سال به خواستگاری من اومد ازدواج کردم ولی بعد از عقد خانواده شوهرم شروع کردند به تحقیر کردن من، اذیتم میکردند و من شروع کردم به باج دادم، کم کم شوهرم هم بهانه گیری کرد، تحقیرم کرد، من پیش مشاور رفتم و گفت جدا بشین اما خانواده من ازم حمایت نکردند و اجازه طلاق ندادند و ما ازدواج کردیم زندگی مشترک ما شروع شد ولی بعد از چند روز دعوا ها، دخالت ها ، تحقیر کردن ها شروع شد، شوهرم مدام با من قهر میکرد، اوایل من باج میدادم، منت کشی میکردم تا آشتی کنیم اما کم کم منم به قهر ادامه دادم، طوری که ما مثلا 7ماه قهر میشدیم و هر کسی توی اتاق خودش بود، هیچ حرفی باهم نمیزدیم، سفره هامون رو جدا کرده بودیم حتی در عرض چندماه همدیگه رو نمیدیدیم من خیلی عصبی و ناراحت و ناارام بودم، خانوادم حمایتم نکردند، دوستانم ترکم کردند، دو سال و نیم من و شوهرم با هم قهر بودیم و هیچ نوع ارتباطی باهم نداشتیم تا جایی که روزی رسید که من اخراج شدم و تنها تفریح و سرگرمی خودم رو هم از دست دادم و خیلی خیلی تنها شدم و به زانو در اومدم و یک هفته توی اتاق موندم و حتی آب و غذا نخوردم، گوشت بدن خودم رو با ناخن هام میکندم و خودم رو اذیت میکردم و زخم هام رو عمیق و عمیق تر میکندم و تخت من پر از خون شده بود، به شدت لاغر شده بودم و افسردگی شدیدی داشتم پیش مشاور رفتم ولی جوابی ازش نمیگرفتم و حالم خوب نمیشد با کانال آشنا شدم و دوره جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد و جزیره گنج و درسواره ها رو تهیه کردم و توی 3ماه به اونها گوش دادم در حالی که در اون 3ماه در سکوت کامل بودم و با هیچکس ارتباطی نداشتم و شوهرم هم اصلا به من سر نمیزد با جزیره گنج خیلی اروم شدم، طلسم ها و سایه هام رو دیدم، به خودم احترام گذاشتم، به خودم محبت کردم ، با خدا ارتباط عمیقی برقرار کردم به اقتداری رسیدم که به شوهرم بگم طلاق میخوام و همسرم با کمال میل استقبال کرد و قبول کرد ولی بخاطر کرونا محضر ها بسته بود و قرار شد بعد از باز شدن محضر ها جدا شیم دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم که با اقتدار طلاق بگیرم، با این دوره فهمیدم چه طلسم هایی در کودکیم داشتم که منو به این جا کشونده، با درونم ارتباط برقرار کردم و همچنان محضر ها بسته بود وارد چالش چهارماهه شدم و خنده م گرفت و گفتم تو که میخوای جدا بشی، چه چالشی؟ چه درست کردنی؟ ولی بخاطر خودم چالش رو نوشتم، ویژگی های همسرم رو نوشتم و سایه هام رو دیدم، رو خودم کار کردم و دوره هارو مرور کردم و بعد از یک ماه شوهرم در اتاقم رو برای اولین بار باز کرد و من فکر کردم میخواد از کارهای طلاقمون خبر بده اما با کمال تعجب دیدم که با سینی غذا وارد شد و گفت بیا با من غذا بخور، گفت من نمیتونم از تو جدا بشم، من چند سال برای تو صبر کردم، من عاشق تو بودم و به هیچ وجه راضی نمیشم طلاقت بدم و میخوام زندگیمون رو از نو شروع کنیم و من بسیار دلتنگ توام .... من اصلا باورم نمیشد این حرفهارو از شوهرم بشنوم، چطور ممکن بود بعد از دو سال و نیم که من این همه اذیت شدم، لاغر شدم آرزو داشتم یکبار بهم محبت کنه ولی هیچ محبتی نکرد حالا اومده بود غذا اورده بود و این حرفهارو میزد و من معجزه ارتعاشات درونم و خدای خودم که گنج من بود دیدم همسرم رو بخشیدم چون اشکالات خودم رو هم دیده بودم و الان دو ماه هست که زندگیمون رو شروع کردیم و الان زندگیمون هرروز عاشقانه تر میشه، برکت به زندگیمون اومده و هرروز با هم مهربون تر هستیم
    پاسخ
    -2
    انصراف

    24 مرداد 99
    سلام خانم هروی عزیز من عید نوروز مبتلا به کرونا شدم ، قرنطینه خونگی بودم و در طول اون 3 هفته مدام ویس ها رو گوش می کردم و وارد چالش 4ماهه شدم و برای خودم 4 هدف تعیین کردم که الان میبینم به هر 4 تا هدف خودم رسیدم به طرز خیلی باور نکردنی من با 2 ماه کار کردن روی خودم، به طور خیلی عجیب و جالبی کاری بهم پیشنهاد شد که واقعا موقعیت اجتماعی خیلی بالایی داره و در لول خیلی بالایی هست و اینکه من بعد از یک هفته به عنوان مدیر قسمتی که در اون هستم انتخاب شدم دستاورد بعدی من این بود کسی که مدت ها بود به من بدهی داشت ولی بهم پس نمیداد و نمیاورد ، به طرز خیلی جالبی وام گرفت و بهم زنگ زد و گفت که میخواد بدهی من رو بهم پس بده و من خیلی خوشحال شدم واقعا من چهارسال درگیر کاهش وزن بودم، مدام برنامه غذایی می گرفتم، دکتر های مختلفی می رفتم، ورزش می کردم ولی وزن من ومتوقف شده بود و اصلا تکون نمی خورد ولی به طرز باور نکردنی من توی این چالش 4 ماهه حدود 7 کیلو وزن کردم، 4 سایز کم کردم و این خیلی من رو خوشحال کردم و دیدم آدم اگر واقعا کار بکنه میتونه جواب بگیره برای ازدواجم هم یک آقایی به طور خیلی عجیبی با قصد ازدواج وارد زندگی من شدند، من و این آقا خیلی به هم دیگه شبیه هستیم و در حال آشنایی بیشتر هستیم و در آستانه ی ازدواج هستیم چالش 4ماهه واقعا برای من جواب داد ، میخوام بگم میشه و فقط باید بخواین، به کسانی که نا امید هستند میخوام بگم با ناامیدی به هیچ جایی نمیرسید ، فقط شرایط رو بدتر میکنید ولی امید باعث میشه زندگی تون روز به روز قشنگ تر بشه و به آرامش خیلی عجیبی میرسید. من بیشتر از یک سال هست که دارم روی خودم کار میکنم و به این نتیجه رسیدم، من حتی زمانی که 3 هفته به تنهایی قرنطینه بودم، با ویس ها آرامش خودم رو حفظ کردم و انقدر امید داشتم که دکترم تعجب میکردم از این روحیه ی بالای من . امید داشته باشید به همه چی مخصوصا به رحمت خداوند تا بببینید که غیر ممکن ها رو براتون ممکن میکنه و چنان راه ها براتون باز میشه که متعجب می مونید و این اتفاق برای من در چالش 4ماهه افتاد.خیییلی ممنونم از تیم زندگی سالم
    پاسخ
    -2
    انصراف
    مریم محمدی 8 مهر 99
    عالی بود
    -0

    24 مرداد 99
    سلام به همه زندگی سالمیها. سفر من با جدایی از آقایی شروع شد که وابستگی بسیار شدیدی به اون آقا داشتم. من دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم و روی خودم کار کردم تا خودم رو احیا کنم، به دستاورد هایی هم رسیدم ولی درونم غوغا بود و مدام به دوست پسرم فکر میکردم، با اینکه تعدادی از سایه هام رو دیده بودم اما مدام درونم بهم میگفت من اونو میخوام، برگرد به طرف اون، تو اونو دوست داری، برگرد به طرفش و این گفتگو های درونی منو عصبی میکرد و فهمیدم چیزی درونم هست که اشکال داره دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم و این دوره برای من واقعا نقطه شفا بود.با این دوره فهمیدم چرا درون من بی قرار اون آدم هست و اونو میخواد، من واقعا تمام طردشدگی هام رو دیدم چون زندگی سختی داشتم، متوجه زخم هام شدم و دیدم چرا هیچ کدوم از روابطم به آخر نمیرسه، علت واکنش های تندم رو دیدم، عفونت زخم هام رو دیدم، دلیل اخراج شدنم رو فهمیدم، متوجه شدم چرا یکی از دوست پسر هام جلوی چشم خودم بهم خیانت کرد و با همکارم ازدواج کرد و من 7ماه اشک ریختم، دیدم چرا روابطم هیچ کدوم به آخر نمیرسید من با پکیج اول دستاورد داشتم، به آرامش رسیدم، فهمیدم اصلا عزت نفس نداشتم، احساس ارزشمندی نداشتم، چرا با همه دعوام میشد، قفل و طلسم های کاریم رو دیدم و فهمیدم چرا پیشرفت نداشتم، فهمیدم خودمو دوست نداشتم ولی باز هم در روابطم موفق نبودم من با دوره از جدایی تا تعالی معنی احترام به خود رو فهمیدم و دیدم هیچ احترامی به خودم نمیگذاشتم، من به شدت ترس از دست دادن داشتم و به همین دلیل مدام از سر استیصال و ترس توی روابطم باج میدادم که روابطم رو حفظ کنم اما باز هم ترک میشدم و روابطم رو از دست میدادم، فهمیدم چرا توقعات بیش از حد در روابطم داشتم، و دیدم با اشتباهاتی که اصلا متوجه شون نبودم روابطم رو از دست میدادم، افراد سطح بالایی به زندگی من می اومدند اما همگی منو ترک میکردند. با این دوره پدر و مادرم رو بخشیدم، به خودم چسبیدم و از خودم معذرت خواهی کردم که انقدر خودم رو نادیده گرفتم و خودم رو اذیت میکردم و مدام بند نافم رو به آدمهای مختلف وصل میکردم، سایه هام رو دیدم و به شفا رسیدم و این دوره برای من خیلی خیلی عالی بود من وقتی خیانت دیده بودم برای فرار از بی ارزشی درونم تصمیم به مهاجرت گرفتم اما اونجا تمام سرمایه م رو از دست دادم و دست از پا دراز تر برگشتم و با این دوره فهمیدم من باید درونم رو اصلاح میکردم نه محیط بیرونم و دیدن من با تغییر مکان زندگیم تغییری نکرد من تغییرات خیلی زیادی رو در پدرم که بسیار مغرور و یکدنده دیدم و همه از تغییر رفتار پدرم با من متعجب بودم من اخیرا با آقایی در رابطه بودم، که این آقا از من خواستگاری کرد، منی که قبلا مدام در حال گدایی محبت بودم این بار بدون اینکه من بخوام این آقا بهم محبت میکرد و من فهمیدم واقعا مدار من خیلی تغییر کرده و دوره ها روی من کار کرده من قبلا با خانواده ام مشکلات خیلی خیلی زیادی داشتم، بهترین دستاورد من این بود که مادرم بهم گفت بدن درد عصبی خیلی زیادی که مدتها درگیرش بود و دارو های اعصاب زیادی میخورد، 1 ماه هست که درمان شده و آرامش داره، من خیلی گریه کردم و خوشحال شدم و باورم نمیشد کار کردن من روی خودم،این همه توی زندگی ما تاثیر گذاشته و آرزو دارم تمام مردم حس و حال خوبی که من بهش رسیدم رو تجربه کنند.خانم هروی جان از شما هم ممنونم
    پاسخ
    -3
    انصراف

    23 مرداد 99
    راستش سوده جون من وقتی چالش رو برای شریک عاطفیم شروع کردم اولش اصلا باورم نمیشد اینجوری رفتارش با من تغییر کنه . البته قبلش که با جذابیت درونی روی خودم کار کردم دیدم که چطور جذابیت درونی داره توی رابطه من کار میکنه، باعزت نفس تا اعتماد به نفس فهمیدم برخلاف تصورم ک همیشه فکر میکردم اعتماد به نفس دارم ولی اصلا ندارم، خلاصه که من چالش چهارماهه رو با گرفتن دوره آخر یعنی جزیره گنج شروع کردم و انگار تازه من خودمو دیدم چون دعوا های خیلی بدی داشتیمو ولی بعد از مدتی دیدم انگار اون آدم عوض شده، خیلی با من مهربان شده بود اخلاقاش عوض شده بود، هرچی که من میخواستم فراهم میشد باورم نمیشد قبل اینکه من چیزی و بخوام برام انجام میداد . جالبه که وقتی حرف میزد احساس میکردم اونم انگار ویس ها رو گوش داده اینقدر تغییر کرده البته بگم که منم واقعا تغییر کردم. از روزی که واقعا شروع کردم خودم روی خودم کار کنم انگار همه چیز دست به دست هم داده من رشد کنم و واقعا خوشحالم خدا من رو به این مسیر هدایت کرد که از کمک شما استفاده کنم، دوستتون دارم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    22 مرداد 99
    سلام به همه خانواده زندگی سالم مخصوصا خانم هروی آشنایی من با کانال مربوط به یک سال پیش هست و به این دلیل بود که رابطه ای که خیلی برای من ارزشمند بود اهمیت داشت به سردی کشیده شده بود ، من و اون اقا از نظر فکر خیلی با هم هماهنگ بودیم، رابطه از راه دور بودیم، اول رابطه خیلی خوب شروع شد و خیلی با هم هماهنگ بودیم، اون آقا اومد به کشوری که من هستم و وقتی همو دیدیم فهمیدم انتخابمون درست بوده، رابطه نزدیکتر و صمیمی تر شد ولی بعد از مدتی انگار رابطه ما دچار طوفان و بحران شد و به سردی رفت و این باعث شد من با کانال آشنا بشم و روی خودم کار کنم دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم تا تغییراتی توی خودم ایجاد کنم چون سرد شدن این رابطه من رو از درون خرد میکرد و احساس میکردم طرد شدم و اعتماد به نفسم پایین اومده بود، فایل ها رو گوش کردم و من حتی با گوش دادن به فایل ها هم تغییراتی داشتم و به دستاورد هایی رسیدم و دیگه با این مسئله کنار اومدم وارد چالش چهارماهه شدم و این چالش عجیب روی زندگی من تاثیر داشت، طوری شد که این آقا دوباره به سمت من برگشت و حتی خواست بیاد توی کشور من زندگی کنه در صورتی که بار اول که اومده بود اصلا کشور من رو دوست نداشت! من این رو توی چالش خواسته بودم و نوشته بودم و دقیقا هم همین اتفاق افتاد و تمام چیز هایی که خواسته بودم در اون آقا ایجاد شد دوباره شروع کردم با دقت بیشتری فایل ها رو بار ها گوش کردم و نوت برداری کردم با دقت و حوصله و تاثیر خیلی زیادی روی من گذاشت و من الان یک موجود دیگه ای هستم، کسی که از درون احساس بی نیازی میکنم از هر انسانی توی زندگیم ، احساس میکنم به هیچکس احتیاج ندارم، دوست دارم به همه محبت کنم، عشق بورزم ولی توقعی از کسی ندارم و احساس غنی بودن دارم از درون اون آقا الان حاضره که دنیا رو برای من عوض کنه ولی من الان دیگه بهش بی نیاز هستم، برای من نوشت که تو بهترین هستی توی این دنیا و مثل تو لنگه ش وجود نداره و من حاضر نیستم تو رو با دنیا عوض کنم و حاضر نیستم به هیچ قیمتی تو رو از دست بدم، تو تکی الان که خیلی ها زندگی هاشون دچار بحران شده من الان به سلامتی فکر میکنم و در حال زندگی میکنم و بهترین استفاده رو از زمانم میکنم دیگه مغزم درگیر این نیست که این آدم تو زندگی من میمونه یا نمیمونه یا هست یا نیست، لیاقت خودم رو الان انقدر بالا بردم و احساس ارزشمندی دارم که فکر میکنم اون آدم خودش باید بخواد که من توی زندگیش باشم و حالا این من هستم که دارم انتخاب میکنم، قبلا پا میگذاشتم روی خواسته هام تا فقط رابطه حفظ بشه ولی الان اینطوری نیست و اینکارو نمیکنم و روی خواسته های مهمم تاکید میکنم.خیلییییی ممنون خانم هروی جان
    پاسخ
    -0
    انصراف

    22 مرداد 99
    سلام عزیزان زندگی سالمی سفر من زمانی شروع شد که من از یک رابطه 4ساله با دلشکستگی و نهایت بی احترامی و تحقیر بیرون رونده شدم، کارم فقط اشک ریختن شده بودو بی اختیار اشک میریختم و از خدا کمک خواستم از طریق دوستم با زندگی سالم آَشنا شدم، درسواره احترام به خود رو تهیه کردم و متوجه شدم که چقدر من در مقابل اون اقا احساس بی ارزشی و بی لیاقتی میکردم، خودم رو در حد اون آقا و خانواده و موقعیتش نمیدونستم، فهمیدم وقتی من درونا خودم رو لایق ندونم برای هیچکسی ارزشمند نخواهم بود دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم، اولش فکر میکردم من همه موارد جذابیت رو دارم ولی بعد دیدم که ندارم، با این دوره زندگی کردم، چندین بار گوش دادم و نوشتم و روی اقتدارم کار کردم دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس من رو متوجه بی ارزشی خودم کرد، فهمیدم چقدر اسکلت عزت نفس من سست بود و احساس ارزشمندی رو از چیز های دیگه میگرفتم، سایه هام رو دیدم و پذیرفتم من چهره خودمو دوست نداشتم و بازتابش رو در بیرون میدیدم، حتی بعضیا بهم مستقیم میگفتند که زشت هستی و زیبا نیستی ، میدیدم چهره زیبایی ندارم، 30سالگی رو رد کردم و هیچ خواستگاری ندارم ارزوی مرگ میکردم توی اون 4سال من به شدت مورد بی احترامی، توهین، تحقیر واقع شدم و دو دوستی به اون رابطه چسبیده بودم و اون اقا بهم میگفت تو ارزش دخترا رو پایین اوردی غروری نداری، راحت از روابطش با دخترای دیگه صحبت میکرد ولی من ادامه دادم و الان میفهمم هیچ عزت نفسی نداشتم بزرگترین دستاوردم از دوره ها ارامش وصف ناپذیری بود که بهش رسیدم وارد چالش من جدید و چالش 4ماهه شدم و مشخصات اقایی که میخواستم نوشتم اما باورم نمیشد همچین کسی پیدا بشه، روی خودم کار کردم و بعد از مدتی آقایی میخواست به خواستگاری من بیاد که باورم نمیشد تمام شرایط و ویژگی هایی که من نوشتم بودم دونه به دونه همه رو داشت از هر نظر اون اقایی که ترکم کرده بود هم برگشت و چیزای عجیبی میگفت که اصلا انتظار نداشتم، اونی که بی نهایت مغرور بود به من میگفت تو معجزه خدایی، تو بی نظیری، کسی که تو 4سال یکبار هم بهم نگفت دوستت دارم، الان بهم میگه من تو رو بی نهایت دوستت دارم ( ویس های اون اقا رو هم به شکل مستند برای ما ارسال کرده بود ) من با جزیره گنج بدنافم و تمام زندگیم رو به خدا وصل کردم و مطمعنم خدا بهترین هارو برای من فراهم میکنه من تصمیم داشتم روی صورتم کار زیبایی کنم ولی بخاطر کرونا نشد، اما فامیل های من بعد از دیدنم همه بهم میگن ما فقط درباره چهره تو صحبت میکنیم، چقدر تغییر کردی انگار یکی دیگه شدی، اصلا اونی نیستی که ما میشناختیم، چقدر زیبا شدی، حتی همه همکارانم فکر میکردن من کاری روی صورتم کردم و باور نمیکردند که من کاری نکردم ممنونم از زحمات خانم هروی و تیمشون
    پاسخ
    -0
    انصراف

    22 مرداد 99
    سلام عزیزان زندگی سالمی سفر من زمانی شروع شد که من از یک رابطه 4ساله با دلشکستگی و نهایت بی احترامی و تحقیر بیرون رونده شدم، کارم فقط اشک ریختن شده بودو بی اختیار اشک میریختم و از خدا کمک خواستم از طریق دوستم با زندگی سالم آَشنا شدم، درسواره احترام به خود رو تهیه کردم و متوجه شدم که چقدر من در مقابل اون اقا احساس بی ارزشی و بی لیاقتی میکردم، خودم رو در حد اون آقا و خانواده و موقعیتش نمیدونستم، فهمیدم وقتی من درونا خودم رو لایق ندونم برای هیچکسی ارزشمند نخواهم بود دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم، اولش فکر میکردم من همه موارد جذابیت رو دارم ولی بعد دیدم که ندارم، با این دوره زندگی کردم، چندین بار گوش دادم و نوشتم و روی اقتدارم کار کردم دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس من رو متوجه بی ارزشی خودم کرد، فهمیدم چقدر اسکلت عزت نفس من سست بود و احساس ارزشمندی رو از چیز های دیگه میگرفتم، سایه هام رو دیدم و پذیرفتم من چهره خودمو دوست نداشتم و بازتابش رو در بیرون میدیدم، حتی بعضیا بهم مستقیم میگفتند که زشت هستی و زیبا نیستی ، میدیدم چهره زیبایی ندارم، 30سالگی رو رد کردم و هیچ خواستگاری ندارم ارزوی مرگ میکردم توی اون 4سال من به شدت مورد بی احترامی، توهین، تحقیر واقع شدم و دو دوستی به اون رابطه چسبیده بودم و اون اقا بهم میگفت تو ارزش دخترا رو پایین اوردی غروری نداری، راحت از روابطش با دخترای دیگه صحبت میکرد ولی من ادامه دادم و الان میفهمم هیچ عزت نفسی نداشتم بزرگترین دستاوردم از دوره ها ارامش وصف ناپذیری بود که بهش رسیدم وارد چالش من جدید و چالش 4ماهه شدم و مشخصات اقایی که میخواستم نوشتم اما باورم نمیشد همچین کسی پیدا بشه، روی خودم کار کردم و بعد از مدتی آقایی میخواست به خواستگاری من بیاد که باورم نمیشد تمام شرایط و ویژگی هایی که من نوشتم بودم دونه به دونه همه رو داشت از هر نظر اون اقایی که ترکم کرده بود هم برگشت و چیزای عجیبی میگفت که اصلا انتظار نداشتم، اونی که بی نهایت مغرور بود به من میگفت تو معجزه خدایی، تو بی نظیری، کسی که تو 4سال یکبار هم بهم نگفت دوستت دارم، الان بهم میگه من تو رو بی نهایت دوستت دارم ( ویس های اون اقا رو هم به شکل مستند برای ما ارسال کرده بود ) من با جزیره گنج بدنافم و تمام زندگیم رو به خدا وصل کردم و مطمعنم خدا بهترین هارو برای من فراهم میکنه من تصمیم داشتم روی صورتم کار زیبایی کنم ولی بخاطر کرونا نشد، اما فامیل های من بعد از دیدنم همه بهم میگن ما فقط درباره چهره تو صحبت میکنیم، چقدر تغییر کردی انگار یکی دیگه شدی، اصلا اونی نیستی که ما میشناختیم، چقدر زیبا شدی، حتی همه همکارانم فکر میکردن من کاری روی صورتم کردم و باور نمیکردند که من کاری نکردم ممنونم از زحمات خانم هروی و تیمشون
    پاسخ
    -0
    انصراف

    22 مرداد 99
    سوده جان من تو قعر مشکلات بودم که با شما آشنا شدم و با سختیهای زندگیم داشتم دست و پنجه نرم میکردم، انقدر فشار روی من زیاد بود که قصد خودکشی داشتم، هر شب میخواستم گاز و باز بگذارم و بخوابم که بمیرم و ازین زندگی خلاص شم اما خدا خواست که با شما و فایل هاتون آشنا بشم، دوره ها رو تهیه کردم و با جذابیت درونی کم کم اون خشم شدید من به آرامش تبدیل شده و تغییرات رو دیدم و انگیزه گرفتم چون رابطه من با همسرم خیلی بهتر شد دعواهای ما از هفته ای چند بار به ماهی یک بار اونم بحث بدون قهر رسید، با عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج توی چالش چهارماهه شرکت کردم و خیلی چیزا فهمیدم از زندگی خودم،سایه ها وطلسم هام رو دیدم و ترک اعتیاد همسرم نتیجه چالش چهار ماهه من بود، از وقتی که احترام به خود رو در خودم بوجود اوردم حالا میبینم بقیه چقدر بهم احترام میگدارند ، حتی همسرم الان به شدت بهم احترام میذاره ، توجه میکنه و ابراز علاقه هایی میکنه که هیچوقت ندیده بودم، این چالش واقعا برای من و زندگیم معجزه کرد. از خدا براتون بهترینارو میخوام
    پاسخ
    -0
    انصراف

    22 مرداد 99
    سلام خانم هروی عزیزم. من وقتی با گروه شما آشنا شدم که توی روابطم خیلی مشکل داشتم و نا موفق بودم، اصلا نمیتونستم خوب جلو برم. همیشه برای انتخاب یک مرد یک گره خیلی بزرگی توی زندگی من بود، دوره ها رو تهیه کردم و توی چالش چهار ماهه شرکت کردم و ویژگی هایی که میخواستم نوشتم و باورم نمیشه که الان فردی به زندگی من اومده که دقیقا همونیه که من میخواستم و همه ویژگی های دلخواهمو داره، راستش اصلا اولش فکر نمیکردم که این جمعی که بهم انرژی خوب میدن اینقدر در زندگی هم موثر باشن ولی حالا میبنیم هست،من در یک مدت کوتاهی بیشترین تاثیر رو دیدم و حتی توی کارم ارتقا شغلی پیدا کردم و به جرات میگم اینکه خیلی از مشکلات ما در طی این چالش حل شد برای من خیلی شگفت انگیز بود. مرسی از آموزش های خوبتون . انشالله سلامت باشین
    پاسخ
    -0
    انصراف

    21 مرداد 99
    سوده جان من دختری با موقعیت خوب بودم اما من ترک شدن های پی در پی رو تجربه کردم. با یه انرژی خیلی کم دوره جذابیتو تهیه کردم، و کار کردم روی خودم، اون فردی که ترکم کرده بود برگشت. همزمان چالش چهارماهه شروع شد و من دوره عزت نفس و جزیره گنج و به خودم هدیه دادم و تلاش کردم. با تمرین زیاد متوجه قفل های عمیق روانیم شدم. سالها فکر میکردم خیلی با اعتماد بنفسم، فکر میکردم این مسائل اصلا برای من وجود نداره. با خودشناسی چیزهایی و از خودم پیدا کردم که اصلا فکرشم نمیکردم وجود داشته باشه. متوجه شدم آنچه از دیگری طلب میکنم خلاءیست که میبایست خودم‌به خودم بدم.نتیجه این کار کردن ها این شد که الان اون فرد دائما برای رابطه مون زمان میگذاره، قصد داشتم یک کار جدید شروع کنم ایشون همه هزینه های شروع کارم رو متقبل شدند که هزینه بالایی هست. اینکارو واقعا با انرژی و علاقه زیاد داره برای من انجام میده.حتی توی خود کار هم داره به من کمک میکنه.این چالش برای من یه کار درونی فوق العاده بود. مرسی از همراهی شما
    پاسخ
    -0
    انصراف

    21 مرداد 99
    سوده جان من دختری با موقعیت خوب بودم اما من ترک شدن های پی در پی رو تجربه کردم. با یه انرژی خیلی کم دوره جذابیتو تهیه کردم، و کار کردم روی خودم، اون فردی که ترکم کرده بود برگشت. همزمان چالش چهارماهه شروع شد و من دوره عزت نفس و جزیره گنج و به خودم هدیه دادم و تلاش کردم. با تمرین زیاد متوجه قفل های عمیق روانیم شدم. سالها فکر میکردم خیلی با اعتماد بنفسم، فکر میکردم این مسائل اصلا برای من وجود نداره. با خودشناسی چیزهایی و از خودم پیدا کردم که اصلا فکرشم نمیکردم وجود داشته باشه. متوجه شدم آنچه از دیگری طلب میکنم خلاءیست که میبایست خودم‌به خودم بدم.نتیجه این کار کردن ها این شد که الان اون فرد دائما برای رابطه مون زمان میگذاره، قصد داشتم یک کار جدید شروع کنم ایشون همه هزینه های شروع کارم رو متقبل شدند که هزینه بالایی هست. اینکارو واقعا با انرژی و علاقه زیاد داره برای من انجام میده.حتی توی خود کار هم داره به من کمک میکنه.این چالش برای من یه کار درونی فوق العاده بود. مرسی از همراهی شما
    پاسخ
    -0
    انصراف

    21 مرداد 99
    سوده جان من دختری با موقعیت خوب بودم اما من ترک شدن های پی در پی رو تجربه کردم. با یه انرژی خیلی کم دوره جذابیتو تهیه کردم، و کار کردم روی خودم، اون فردی که ترکم کرده بود برگشت. همزمان چالش چهارماهه شروع شد و من دوره عزت نفس و جزیره گنج و به خودم هدیه دادم و تلاش کردم. با تمرین زیاد متوجه قفل های عمیق روانیم شدم. سالها فکر میکردم خیلی با اعتماد بنفسم، فکر میکردم این مسائل اصلا برای من وجود نداره. با خودشناسی چیزهایی و از خودم پیدا کردم که اصلا فکرشم نمیکردم وجود داشته باشه. متوجه شدم آنچه از دیگری طلب میکنم خلاءیست که میبایست خودم‌به خودم بدم.نتیجه این کار کردن ها این شد که الان اون فرد دائما برای رابطه مون زمان میگذاره، قصد داشتم یک کار جدید شروع کنم ایشون همه هزینه های شروع کارم رو متقبل شدند که هزینه بالایی هست. اینکارو واقعا با انرژی و علاقه زیاد داره برای من انجام میده.حتی توی خود کار هم داره به من کمک میکنه.این چالش برای من یه کار درونی فوق العاده بود. مرسی از همراهی شما
    پاسخ
    -0
    انصراف

    18 مرداد 99
    خانم هروی عزیز من اصلا حال خوبی نداشتم زمانی که با شما آشنا شدم. با آقایی بیشتر از یکسال در ارتباط بودم که قرار ازدواج داشتیم و حتی خانواده ش در جریان بودن ولی مدتی که گذشت همه چیز تغییر کرد رابطه ما سرد شد اون اقا پشیمون شد و ما به مرز جدایی رفتیم. با فایل های کانال دیدم حالم داره بهتر میشه. دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و با اشتیاق گوش دادم.وار چالش4ماهه شدم،اولین دستاوردم این بود منی که قبلا با کوچکترین اتفاقات ناگوار بهم میریختم ، بدنم میلرزید، میترسیدم و کارایی میکردم که همه چیز بدتر میشد ولی الان خیلی آرامش دارم. روی عزت نفسم کار کردم، با جزیره گنج به خدا وصل شدم و طردشدگی هام رو با جدایی تا تعالی پیدا کردم، اون آقا برگشت خیلی بهتر از قبل و قرار هست که به خواستگاری من بیاد.به همه کسایی که دستاوردمو میخونند توصیه میکنم که روی خودشون کار کنند چون اولین بزرگترین دستاورد آرامشی هست که باعث میشه دست و دلت دیگه در قبال هر چیزی نلرزه و بتونی از مسئله ای با موفقیت عبور کنی . از خدای بزرگم ممنونم منو با شما آشنا کرد.
    پاسخ
    -0
    انصراف

    16 مرداد 99
    من ازدواجم سنتی بود و همیشه حس شکست داشتم چون خودم همسرم رو انتخاب نکرده بودم، از شرایط زندگیم خیلی ناراضی بودم، عصبی و پرخاشگر بودم، بخاطر اعصابم مشکل یبوست داشتم و هر چی دکتر میرفتم بی فایده بود.حس بدبختی و بیچارگی داشتم و توی خونه مون مدام بحث و تشنج بود. دوره ها خریداری کردم وارد چالش چهارماهه شدم، آرامش عجیبی گرفتم و رابطم با همه تغییر کرد، دیگه توی خونه ما بحث و دعوا نیست و جو صمیمی شده، مشکل یبوستم برطرف شده. سایه هامو پیدا کردم، گفتگوی منفی درونیم رو کنترل کردم، وضعیت مالی و درآمدم شوهرم خیلی تغییر کرده، بهم احترام میگذاره، ابراز علاقه میکنه در حالی که قبلا اینکار هارو نمیکرد و از خونه فراری بود، الان رابطه مون عالی شده و بهم دیگه آرامش میدیدم. پوست صورتم خیلی بهتر شده، ریزش موهام قطع شده و هیچوقت دست مون خالی نمیشه. زندگی من در حد یک معجزه متحول شده. الان سپاسگزار خداوند هستم، قبلا فقط نداشته هام رو میدیدم، آگاهی نداشتم ولی الان با آگاهی که دارم زندگیم خیلی تغییر کرده و دارم بیشتر روی خودم کار میکنم.همه رو از ته دل بخشیدم و برای اونها آرزوی خوشبختی کردم و خیلی خوشحالم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    16 مرداد 99
    من یکسال قبل به خاطر یک جدایی با کانال آشنا شدم، دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم که کسی که از زندگیم رفته بود، به زندگیم برگرده و حالم خوب بشه ،دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم و با قدرت بیشتری شروع به کار کردن روی خودم کردم تا زندگیم رو نجات بدم. سبک زندگیم تغییر کرده بود ولی کماکان ذهن من درگیر اون اقا بود. دوره جزیره گنج و دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، شروع به گوش دادن دوره جدایی کردم و خیلی گریه کردم و تونستم رها بشم. وارد چالش چهار ماهه شدم، ویژگی های فردی که میخواستمو نوشتم و اصلا انتظار نداشتم که الان یک چنین آدمی وارد زندگیم شه و این آقا به من پیشنهاد ازدواج دادند و قصدشون کاملا جدی هست برای آینده و این اتفاقات برای من خیلی خوشایند و دور از ذهن بود. الان میبینم این اموزش ها چقدر میتونه توی زندگی تاثیر گذار باشه و واقعا زندگی و مسیر من عوض شد و فهمیدم دنیا خیلی قشنگ تر از چیزی هست که من میدیدم. این روز ها خیلی روزهای خوب و قشنگی برای من هست، خداروشکر میکنم، امیدوارم برای همه دوستان این اتفاقات خوب بیوفته، امیدوارم نا امید نشین و ادامه بدین چون هربار که گوش بدین اتفاقات جدیدتر ، بهتر و در لول بالاتر براتون پیش میاد
    پاسخ
    -0
    انصراف

    13 مرداد 99
    خانم هروی عزیزم باید بهتون بگم که با چالش۴ماهه،واقعا رابطه و وضعیت کاری من خیلی تغییر کرد. من قبلا به شدت عصبی بودم، حالم بد بود، احساس پوچی میکردم، از شغلم‌ به شدت ناراضی بودم، ولی به دلیل ترس هام نمیتونستم بیام بیرون، دوره هارو تهیه کردم و توی چالش ۴ ماهه شرکت کردم و اون ویژگی ها که میخواستم توی طرف مقابلم باشه نوشتم، الان که دارم اون لیست چالشمو نگاه میکنم میبینم‌ خیلی از اون ویژگی ها توی من و اون اقا ایجاد شده و کیفیت رابطه ما واقعا تغییر کرده و عاشقانه شده، من دیگه واکنش های عصبی ندارم حالم خیلی خوبه، الان اون آقا به من حرف هایی میزنه محبت هایی میکنه و هدیه هایی میگیره که من باورم نمیشه این آدم با این غرورش این کارهارو برای من کنه، من به ترس هام غلبه کردم و کارم و رها کردم، و الان شغلی رو دارم که همیشه میگفتم یعنی همچین شغلی با این خصوصیات وجود داره؟ و الان دقیقا همون شغلی که میخواستم و دارم با درآمد خیلی بالاتر و با یه آرامش ، مهمتر اینکه دیگه احساس پوچی ندارم و فهمیدم منم جزو پاژل این هستی هستم و فکر میکنم اگه کسی روی خودش کار کنه جهان واقعا جای امنیه . مرسی مرسی مرسی که زندگی ما رو انقدر دلنشین کردید
    پاسخ
    -0
    انصراف

    12 مرداد 99
    سوده عزیز من بخاطر مشکلاتم با همسرم در چالش ۴ ماهه شرکت کردم چون زندگیمون اصلا تعریفی نداشت، شروع کردم و کار کردن در مورد احترام و عشق و محبتی که دوست داشتم از همسرم ببینم. وقتی دوره هارو گوش کردم دیدم واااای چقدر اشتباه داشتم. من همیشه فکر میکردم من خیلی به همسرم احترام میگذارم، خیلی صبورم و... الان تازه میفهمم من اصلا توی این ۱۲ سال جور دیگه ای زندگی میکردم و توی این یک ماهه روال زندگیمو کلا تغییر دادم .الان احساس میکنم توی زندگیم معجزه شده، شوهرم الان بهم خیلی توجه میکنه خیلی بهم احترام میگذاره، محبت میکنه و حرفای عاشقانه میزنه و مردی که وحشتناک پرخاش گر بود الان خیلی آروم شده. هرچیزی که من میگم بی چون و چرا بدون دعوا و بحث قبول میکنه و اگرم نکنه با آرامش من اون قبول میکنه. حتی من در کارم هم پیشرفت چشمگیری داشتم، من اصلا فکر نمیکردم بتونم ارتقا شغلی بگیرم ولی با من تماس گرفتن از اداره یک هفته پیش و به من یک پست مدیریتی دادند که خودمم باورم نمیشد. اگه بخوام از دستاوردهام بگم باید ساعتها بنویسم فقط اینا رو گفتم که ازتون قدردانی کرده باشم برای این دستاوردهای عالی
    پاسخ
    -0
    انصراف

    Shirin 10 مرداد 99
    سلام خانم هروی عزیز،،الهی که خدا همیشه نگهدارتون باشه،،من همه فایلهای صوتی شمارو خریداری کردم و خیلی خوب جواب گرفتم،خیلی دوست دارم فایل (از جدایی تا تعالی)رو هم تهیه کنم ولی هنوز نتونسم،،دستاورد هم قبلاً براتون فرستادم،واقعا این فایلها عالی هستن و معجزه میکنن اگر درست گوش بدیم و عمل کنیم،،اول از همه صبورتر شدم،،از بچگی یه عادت بدی داشتم که خداروشکر ۲سال هست ترکش کردم،،همسرم تو اداره ترفیع مقام گرفت،،پسرم از وضعیت خیلی بدی نجات پیدا کرد،،ارامش دارم و همه اینها رو از خدا و از شما دارم چون خدا خواست که من با شما آشنا بشم و سپاسگزارم و صد البته که باید باز روی خودم کار کنم چون هنوز به یه سری چیزهایی که می‌خوام نرسیدم و می‌دونم که هنوز درون من کار داره،،هر روز فایل هارو گوش میدم و به آگاهیم اضافه میکنم،،ان شاء الله همیشه خدا نگهدارتان باشه و عمر با عزت به شما عطا کنه💖💖
    پاسخ
    -0
    انصراف

    9 مرداد 99
    سوده جانم من وقتی با شما آشنا شدم که روابطم به شدتکوتاه مدت بود و مهم تر از اون کار من بود که توی اولین پیامم گفتم رئیسم قصد اخراج منو داشت و من برای همین دوره ها رو شروع کردم و روی خودم کار کردم و کم کم انقدر توی کارم پیشرفت کردم که رئیسم به من گفت من هر کاری میکنم که تو به جای خوبی برسی😍 بعد از چالش 4ماهه اول، با آقایی اشنا شدم که شخصیتش دقیقا همون چیزی بود که من میخواستم و من الان از یک کارمند ساده به جایگاهی رسیدم که از یک مدیر مالی هم بالاتره، من و اون اقا چند ماهی هست که در مورد ازدواج داریم باهم بیشتر آشنا میشیم و من چالش ۴ ماهه دوم رو شروع کردم و بعد چند روز دیدم ایشون چند تا از اون ۱۴ موردی رو که من نوشته بودم دقیقا انجام داد و فهمیدم برای هر تغییری باید روی خودم کار کنم. بینهایت ممنونم بابت آگاهی های ناب تون و زمانی که برای ما زندگی سالمیا میگذارید . موفق و شاد و سلامت باشید. دوستون دارم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    8 مرداد 99
    خانم هروی عزیز من پیش از آشنایی با شما یک ازدواج ناموفق داشتم، کار نداشتم، وضعیت مالیم خوب نبود، روابطم مدام کات میشد و خوب نبود حالم خیلی بد بود، وقتی با فایل ها آشنا شدم فهمیدم جهنم واقعی در درون خود آدمه بهشت واقعی هم در درون خودمه و با کار کردن رو خودم تجربه کردم که ادم زندگیشو خودش میسازهو زندگیم بعد ۳۳ سال تغییر کرد، دیگه ناله نمیکنم، دیگه نمیجنگم با دیگران، خیلی آروم شدم، بعد اینکه تمرین ها رو انجام میدادم ادمی وارد زندگی من شد که مسیر زندگی من تغییر کرد، شغلم مناسبم رو پیدا کردم، وضعیت مالیم تغییر کرد، دیدم وقتی درون من زیباتر شد بینش های من تغییر کرد حالا جهان بیرون هم‌داره زیبایی هاش رو به من نشون میده و ارتباط ادم ها با من خیلی خوب شده؛خواهرم به من همیشه میگفت تو روانی هستی الان همه اطرافیانم هر شب به من میگن سلام خانم پرانرژی، خانم انرژی مثبت 😍 خداروبرای فردی که به زندگیم اومده شکر میکنم چون همسفر منه و خیلی کمک میکنه تا ثابت قدم باشم
    پاسخ
    -2
    انصراف

    سهیلا 5 مرداد 99
    سلام خانم هروی عزیزم.من مدت زیادی بود که در رابطه نا سالمی بودم اما بخاطر حس بی ارزشی درونی احساس وابستگی شدیدی پیدا کرده بودم و نمیتونستم از اون رابطه بیام بیرون و اصلا نمیدیدم که چقدر دارم خودم رو تحقیر و آزار و اذیت میکنم. روی خودم کار کردم با دوره ها و کم کم متوجه شدم این اون رابطه ای نیست که من لایقش هستم و کم کم این اقتدار رو پیدا کردم که اون رابطه رو تموم کنم و جدا شدم .همه دوره ها رو گوش میکردم اما اصلا عمل نمیکردم و اموزش ها رو به زندگی خودم نیاورده بودم، چندماه بعد با اقای دیگه ای وارد رابطه شدم اما باز هم اتفاقات روابط قبلی تکرار شد برای من و باز هم من وابسته شدم و ایشون بدون خداحافظی و هیچ توضیحی من رو ترک کردند و وقتی من پیگیر شدم به شدت اون آقا بهم توهین کرد و این اتفاق باعث شد من بی ارزشی های درونیم رو ببینم و بفهمم خودم به خودم محبتی ندارم.این بار چاره ای جز عمل کردن به دوره ها نداشتم، روی خودم کار کردم و تمرینات رو عمل کردم، فهمیدم اصلا خودم رو دوست نداشتم، فقط دنبال گرفتن از دیگران بودم و بخاطر خودم زندگی نمیکردم، اصلا عزت نفس نداشتم، خودم رو از درون شکنجه میکردم که آفرین گفتن های دیگران رو بشنوم.دوره جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو بارها گوش کردم و به تمریناتش عمل کردم و به طرز عجیبی رفتار های من تغییر کرد، عزت نفس و اعتماد به نفسم بالا رفت ، تمام حرکاتم تغییر کرده بود، خودم رو دوست داشتم و فهمیدم چقدر با ارزش هستم و باید قدر خودم رو بدونم و احساس لیاقت رو در خودم درونی کردم.الان با مردی در رابطه هستم که هم از لحاظ شخصیت و منش، لول اجتماعی ، وضعیت مالی و خانوادگی خیلی سطحش بالاتر از همه ی کسانی هست که قبلا توی زندگیم بودند و توی این ارتباط من احساس آرامش و شادی رو دارم تجربه میکنم و برام جالبه که دیگه به این اقا احساس وابستگی ناسالم رو ندارم و ترس از دست دادن هم ندارم چون درونا به این حس رسیدم که من زن باارزشی هستم.من طلسم های روانی و نظام های ارزشی اشتباهم رو دیدم و فهمیدم قفل شدگی های زندگیم به چه دلیل بوده، سایه هام رو در روابطم میبینم .از شغل کارمندی که مناسبم نبود با اینکه حاشیه امنی بود برام کنار گذاشتم و به سمت شغل حقیقی خودم رفتم چون من لایق لذت بردن از زندگیم و رزق و روزی فراوان هستم و دارم برای شادی خودم تلاش میکنم و مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم و فهمیدم من مسئول رسیدن به تمام چیز هایی که میخوام هستم. مرسی از شما خدا خیرتون بده ان شا الله
    پاسخ
    -0
    انصراف

    الناز 5 مرداد 99
    سلام استاد گرانقدر و عزیز.شروع سفر من با یک جدایی بود و تونستم تغییرات بزرگی در زندگیم بوجود بیارم، اولین دستاورد من ارامش و ارتباطم با خدا بود ، به روحم بیشتر توجه کردم، یاد گرفتم با مسائل با اگاهی برخورد کنم، آگاهیم رو در تمام تصمیماتم وارد کردم و کیفیت زندگیم رو بالا بردم.با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس دستاورد بعدی من دستاورد مالی بود، وضعیت مالی من تغییرات خیلی زیادی داشت و سیر صعودی خوبی داشتم.من از بچگی خیلی خیلی لاغر بودم و چاق شدن ارزوی من بود و هر کاری میکردم نمیتونستم سایز نرمالی داشته باشه باشم اما حالا 10کیلو چاق شدم و به وزن و ظاهر ایده الم رسیدم.من رشته تحصیلیم رو خیلی دوست نداشتم و اقتدار پیدا کردم به دنبال نقاشی که مورد علاقه من بود برم و تونستم در مدت خیلی کمی نمایشگاه برگزار کنم.من در رابطه عاطفی بودم که با چالش های خیلی زیادی مواجه شد، وقت به مشکلاتی خوردیم و جدا شدیم، ، قبلا من یک سری موضوعات رو به ایشون میگفتم ولی هیچ تغییری در اون ایجاد نمیشد و انگار اصلا حرفهامو نمیشنید و حرفهامو قبول نمیکرد، وقتی که من رهاش کردم، روی خودم کار کردم، سعی کردم ببخشمش و بعد من روی خودم این آقا برگشت ولی با تغییرات خیلی زیادی برگشت.این اقا بهم گفت که تصمیم جدی برای زندگیش گرفته و خیلی جالب بود که وقتی من رهاش کردم اون دوباره به زندگی من اومد، خیلی حرف های عجیبی میزد، گفت که خیلی فکر کردم و الان برای خودم تصمیم گرفتم و دیگه اجازه نمیدم کسی توی تصمیمات من دخالت کنه در صورتی که این اقا قبلا اصلا استقلال شخصیتی نداشت و نمیتونست تصمیمی بگیره، گفتند که به هیچ عنوان حاضر نیستم جدا بشیم و من دیگه نمیخوام تو رو دوباره ولت کنم و دقیقا حرفهایی رو بهم میزد، تصمیماتی رو گرفته بود که من همیشه ازش میخواستم و قبول نکرد، ازم خواهش کردم که بهش فرصت بدم، گفت که من عوض شدم، این بار قراره همه چیز فرق کنه و دیگه امکان نداره من از تو بگذرم، من تصمیمم رو درباره تو برای همه عمرم گرفتم و الان یک رابطه خیلی بهتر و با کیفیت تری داریم، دقیقا مثل روز های اول هیجان داریم، همدیگه رو دوست داریم و خیلی خیلی بیشتر ، هم ایشون تغییر کرده، هم من و الان با مسائل رابطه خیلی منطقی تر برخورد میکنیم و به نظرم این جدایی برای ما لازم بود.امیدوارم همه به دستاورد های عالی برسند و خوشحالم که تونستم توی همه ی ابعاد زندگیم تغییراتی که میخواستم ، ایجاد کنم.مرسی که با کلامتون آگاهی میدین به ما💫
    پاسخ
    -0
    انصراف

    فریبا 5 مرداد 99
    سلام خانم هروی عزیز،من توی چالش چهار تصمیم گرفتم روی جنبه مالی و عاطفی زندگیم کار کنم، معیار هایی که برای همسر آینده م داشتم نوشتم.از راه جالبی به من کاری پیشنهاد شد که تونستم به سود مالی خیلی عالی ای برسم، شاگرد خصوصی برای من پیدا شد، هدیه بهم دادن، مطالباتی که از قبل داشتم برای من واریز شد و از همه جا برای من پول میاد.رابطه ناسالمم رو تموم کردم و بین عزت نفس خودم و موندن توی اون رابطه ناسالم عزت نفسم رو انتخاب کردم.آقایی وارد زندگی من شده که خیلی تعجب میکنم که چقدر ما شبیه به هم هستیم، انگار یه تیکه از وجود گم شده ی خودم رو پیدا کردم، اون آقا بهم گفت من تو رو برای تمام عمرم انتخاب کردم. من بعد از دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس گفتگوی درونی خودم رو تغییر دادم و خودمو دوست دارم، بعد از دوره جدایی تا تعالی که با درونم آشتی کردم، حالا دقیقا تمام حرف هایی که به خودم میزنم از اون اقا هم میشنوم، این آقا از نظر موقعیت اجتماعی ، خانوادگی، ... خیلی بالاتر از رابطه قبلی من هست.بهترین دستاوردی که دارم این هست که من دیگه از رفتن این آقا نمیترسم، از همه لحاظ ما خیلی شبیه همیم و خیلی جالبه که توی صحبت هامون هم من هم ایشون خیلی تعجب میکنیم که چقدر شبیه هم هستیم و انگار حرف های دل هم دیگه رو میزنیم و توی کوچکترین چیز ها این شباهت رو داریم.از وقتی که من طلسم های ازدواجم رو پیدا کردم انگار ذهنم واقعا باز شد و ترس های خودم رو پذیرش کردم و بعد از اون بود که این آقا وارد زندگی من شد، الان خیلی خوشحال هستم، دیگه احساس طردشدگی ندارم، توی روابط قبلیم همیشه آدمایی به سمت من میومدند که قبلا عاشق کس دیگه بودند و توی گذشته مونده بودن ولی وقتی من از گذشته خودم عبور کردم این مساله حل شد.از وقتی چالش چهارماهه رو شروع کردم چندین مورد ازدواج دیگه پیش اومد، حتی آدمهای قبلی که اصلا قبل ازدواج نداشتند برگشتند ولی من قبول نکردم دیگه از گفتن حرفهام به دیگران نمیترسم، خیلی برای من جالبه که افرادی که ناهماهنگ با من بودند بعد از تغییر مدارم، از زندگی من خارج شدند.رابطه من با پدر و مادرم خیلی خوب شد، قبلا پدرم اعتباری برای من قائل نبود ولی حالا کاملا تغییر کرده و من الان به چشم کسانی میام که قبلا اصلا من رو نمیدیدند.الان 5ماه هست که قاعدگی من منظم شده بدون خوردن دارو چون من 15سال برای این مسئله قرص میخوردم و بدون قرص اصلا چرخه قاعدگی من اتفاق نمی افتاد توی کارم پیشرفت زیادی داشتم، سرپرست گروه تخصصی مون شدم، مثل یک آدم مهم همه جا نظرم رو میپرسیدند در صورتی که قبلا اصلا اینطوری نبود تبدیل شدم به مشاور دوستام، شاگرد هام بهم میگن ما تو رو خیلی دوستت داریم.قشنگ ترین دستاوردم این هست که من عمیقا و واقعا بدون درنظر گرفتن امکاناتم، خودم رو ارزشمند میدونم.چقدر خوب شد که با شما و زندگی سالم آشنا شدم تا چرخ زندگیم انقدر خوب بچرخه.
    پاسخ
    -0
    انصراف

    فرناز.ب 5 مرداد 99
    سلام خانم هروی سفر زندگی من با یک حجم زیادی از دلشکستگی، بیماری، نشدن ها، طرد شدن ها و با درد فوق العاده عظیم شروع شد و تصمیم به تهیه همه دوره ها گرفتم. من رابطه ای رو از دست دادم که خیلی مسموم بود، خیانت دیدم، تحقیر شدم، کتک خوردم اما به هیچ عنوان حاضر به جدایی نبودم چون وابستگی مالی و عاطفی داشتم و خیلی دوستش داشتم. از شدت درد و رنجی که میکشیدم فلج شدم، 6ماه خون ریزی داشتم، خون بالا میاوردم، روزی 2پاکت سیگار میکشیدم، هم جسمم و هم روح روانم داغون شده بود، هیچ حامی ای نداشتم، خدارو فراموش کرده بودم، میگفتم اونی که این درد رو بهم داده فقط اون میتونه منو خوب کنه، حالم به شدت بد بود.اولین دستاوردم از دوره جذابیت و اعتماد به نفس ارامش روح و روانم بود، دیگه گریه نمیکردم، به خدا نزدیک شدم، با جزیره گنج خدای خودم رو پیدا کردم و بلند شدم به تلاش کردن برای ساختن دوباره خودم، باورم نمیشه که تونستم اون روز ها رو پشت سر بگذارم.پدرم رو از دست دادم، بزرگ شدم، با اینکه در آستانه 40سالگی هستم ولی من حالا بزرگ شدم، پیش مشاور میرفتم، پیش دکتر میرفتم چون زندگی من همیشه پر از درد بود و فهمیدم اون سرنوشت تماما حاصل درونیات من بود.من سیگار رو ترک کردم، بیماریم خوب شد، مستقل شدم، دیگه محتاج کسی نیستم، به زندگی امیدوارم، دارم برای آینده خودم تلاش میکنم تا بهترین هارو برای زندگیم رقم بزنم.از خداوند بهترینارو‌براتون آرزو میکنم ...
    پاسخ
    -0
    انصراف

    آتنا 5 مرداد 99
    سلام خانم هروی استاد محترم و زندگی سالمی ها.من زمانی با کانال آشنا شدم که یک شکست عشقی خیلی بد داشتم، کسی که با قصد ازدواج اومده بود، به دلیل وابستگی های شدید من بعد از 3ماه کسی که من رو خیلی دوست داشت از من فراری شد و به طرز خیلی وحشتناکی من رو گذاشت کنار و دیگه اصلا حتی نمیخواست صدای من رو بشنوه و من جوری زمین خوردم که به معنای واقعی فلج شدم و دیگه نمیتونستم بلند شم و روی پاهای خودم بایستم.جذابیت درونی رو تهیه کردم و به ارامش رسیدم و متوجه شدم من کاملا غیر جذاب بودم و فکر میکردم اگر مدام به کسی بگم دوستش دارم جذابه.دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس و جزیره گنج رو تهیه کردم و یکسال روی دوره ها کار کردم و به جایی رسید که اون آقا به زندگیم برگشت و من چون اشکالاتم رو دیده بودم پذیرفتمش.من نظام های ارزشیم رو دیدم و فهمیدم همیشه برای تایید دیگران زندگی میکردند، حتی درسم، شغلم همه برخلاف علاقه و استعداد خودم بود و اونجا من با داشتن مدرک فوق لیسانس و شغلی با درامد خوب همه ی اونهارو رها کردم و وارد کار هنری مورد علاقم شد که به شدت مورد تشویق اساتیدم قرار گرفتم و پیشرفت و موفقیت خیلی زیادی به دست اوردم و حال من توی این کار خوب شد.دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، تمام طرد شدگی هام رو دیدم و تازه فهمیدم چرا من انقدر به این آقا وابسته بودم و بهش علاقه داشتم و فهمیدم که این آدم علی رغم اینکه مدام از من تعریف میکرد که چقدر عوض شدی، چقدر بزرگ شدی، و ... اما مناسب من نیست. من سایه هام رو پذیرفتم، مسئولیت زندگیم رو پذیرفتم، به ارامش رسیدم و وقتی دیدم اون آقا مناسبم نیست ، من ارتباطم رو باهاش قطع کردم، دیدم آدمی که یه روز بخاطر رفتنش باعث شد من بخوام حتی خودکشی کنم و فکر میکردم زندگی و همه چیزم رو از دست دادم، فهمیدم اون آدم فقط نشان دهنده ی سایه های من بوده و با ارامش گذاشتمش کنار.با همزمانی جالبی آقای دیگه ای وارد زندگی من شد که همه ی وجودش احترام به منه، با تمام وجود برای من ارزش قائل میشه و من رو دوست داره.بهترین دستاورد من ارتباط خیلی خوب و زیاد من با خداست و فهمیدم خودم و خدا برای زندگیم کافی هستیم و دیگه به هیچکس نیازی ندارم.من بواسطه سایه ها و طلسم هایی که توی وجودم بود دچار پنیک بودم، حالم بد بود، هر هفته بیمارستان بودم، همش حمله بهم دست میداد ولی بعد از دوره ها هیچکس باورش نمیشه که پنیک من کاملا رفع شد و الان 6 ماهه که حمله ای به من دست نداده و حال من فوق العاده ست.من مستقل شدم و حتی منی که بخاطر پنیک نباید 1ساعت تنها میموندم حالا تو شهر دیگه ای خونه گرفتم و تنها زندگی میکنم و دیگه حمله عصبی ندارم و به نظر بهترین اتفاق هست که یک آدم خودش درمانگر خودش میشه و این به خاطر ریشه ای کار کردن دوره هاست.خدارو شاکرم که با شما آشنا شدم و مسیر زندگیم اینجوری بهبود یافت🙏🏻❤️
    پاسخ
    -0
    انصراف

    محبوبه 5 مرداد 99
    سلام استاد عزیز خسته نباشید.من از زمان مجردی هیچوقت احساس ارزشمندی درونی نداشتم و احساس حقارت میکردم، در 17سالگی با بحث خانواده ها ازدواج کردم و احساس تنهایی من و فقدان ارزشمندی من بیشتر شد، هر چی همسرم بهم محبت و توجه میکرد من راضی نمیشدم و به طور مداوم دارو های اعصاب مصرف میکردم و هر بار دوز دارو ها بالاتر میرفت.بعد از زایمان افسردگی من شدید تر شد، مدام با همسرم بحث میکردم، تحقیرش میکردم، خشمم رو سر دخترم خالی میکردم و توی 1سالگی تنبیهش میکردم، خودم رو میزدم و حالا میفهمم بخاطر کمبود محبت و خلا های درونیم بود.دوباره باردار شدم بخاطر نظام ارزشی اشتباه که میخواستم حتما پسر داشته باشم، بازهم دست از دعوا و بحث با همسرم برنمیداشتم، همیشه خواب بودم، تمام وجودم پر از استرس و ترس از مریض شدن بود و همیشه هم بیمار بودم، انقدر این اضطراب در من رخنه کرده بود که حالت تهوع داشتم، معده و روده من عصبی شده بود، تیروئیدم پر کار شده بود، میگرن عصبی داشتم، افت فشار داشتم و باز هم همسرم مدارا میکرد با من. دست به خودکشی زدم سر یک بحث الکی، باز هم به خودم نیومدم، واقعا همه رو ازار میدادم، اصرار میکردم که همه باید به من محبت کنند و منو تنها نگذارند.بار سوم باردار شدم، انقدر داروی اعصاب مصرف کرده بودم که در سن 33سالگی بدنم مثل یک زن مسن میلرزید، دستهامو قایم میکردم، توی بارداری همسرم رو کرده بودم توی سه کنج و انقدر بهش فشار اوردم که یکروز لبریز شد و گفت تویی که برای خانوادت ارزشی نداری پس برای منم هیچ ارزشی نداری، دست از سرم بردار، کاش میمیردی و من راحت میشدم و من افسردگیم شدیدتر شد، شبانه روز دائما گریه میکردم، انقدر عصبی بودم که صدای گریه بچه هامم ازارم میداد.وارد کانال شدم، خیلی اتفاقی پای من شکست و خونه نشین شدم، همسرم برای من دوره جذابیت درونی رو تهیه کرد، کم کم همسرم میگفت خیلی اروم شدی، خیلی تغییر کردی، ازش خواستم دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو میخوام و با اشتیاق خیلی زیاد برای من خرید.الان دیگه اثری از بدخلقی ها، عصبانیت ها، بیماری ها، دعوا در زندگی من نیست، منی که شدیدا از مرگ، بیماری، تاریکی میترسیدم، دیگه هیچ ترسی ندارم، رابطه من با خداوند عاشقانه شد، احساس شادی و رضایت قلبی از زندگیم دارم.از خانواده و همسرم متنفر بودم ولی حالا عاشقانه دوستشون دارم، حال دلم خوبه، طلسم ها و سایه هام رو دیدم، توی چالش من جدید کارم رو استارت زدم، رو خودم واقعا خیلی کار کردم، رابطه من با همسرم به حد عالی رسید، الان دیگه جنگی نداریم، از لحظه لحظه کنار هم بودن لذت میبریم، با هم صحبت میکنیم، خداروشکر همسرم هم داره روی خودش کار میکنه و تغییرات رو درونش احساس میکنم، واقعا مدار من بالا اومده چون رابطه من با همسرم فوق العاده شده و تک تک اعضای خانوادم وارد مسیر خودشناسی شدند.ممنونم که مارو در مسیر آگاهی پیدا کردن قرار دادید.
    پاسخ
    -0
    انصراف

    شیما۳۴ 5 مرداد 99
    سلام خانم هروی و مجموعه زندگی سالم من دختری بودم که هرگز بخودم افتخار نمیکردم، علی رغم موقعیت خوبی که داشتم ولی هیچوقت از خودم راضی نبودم، حتی خانواده هم من رو تحقیر میکردند.توی روابط عاطفی همیشه به شدت تحقیر و ترک میشدم، کم کم عادت کرده بودم ترکم کنند، تمام روابطم به جدایی ختم میشد، همه اطرافیانم متعجب بودند که تویی که همه چیز داری چطور تو رو ترک میکنند، اخرین رابطه من هم با کسی بود که فوق از هر نظر سطح بالایی داشت اما در کمال حیرت، یک روز ناگهانی رفت و من ضربه سنگینی خوردم و ذره ذره خرد شدم و حس میکردم هیچی از من نمونده، حتی کارم رو هم ترک کردم و از زندگی بریده بودم با کانال زندگی سالم آشنا شدم، پکیج تمام دوره ها رو تهیه کردم، از همون روز دیگه من ادم قبل نبودم، تمام دوره ها رو مو به مو نوت برداری میکردم. اولین دستاوردم این بود که کارم رو استارت زدم و به بهترین نحو مهم پروژه طراحی جواهر تکمیل شد و شاهکار بود خروجی من و به خودم افتخار کردم بابتش، ارتباط خوبی با دنیا برقرار کردم، پدرم که همیشه تحقیرم میکرد کاملا تغییر کرد و بهم محبت میکرد و میگفت تو باعث افتخار مایی. آدمی که من رو توی یک روز با بی خبری ترک کرده بود برگشت و گفت من تو رو جور دیگه ای میخوام، اصلا باورم نمیشه که تو رو از دست دادم، میدونم دیگه کس دیگه ای رو شبیه تو پیدا نمیکنم و به من یک فرصت دیگه بده اما من با اقتدار پیشنهادش رو نپذیرفتم. الان خیلی حالم خوبه، اتفاقات خوبی برای من میوفته، به ارامش قلبی رسیدم، روحیه من خوب شد، با دوره جزیره گنج تجربیاتی داشتم که اصلا برام تکرار شدنی نیست❤️به امید اینکه همه زندگی سالمی داشته باشن
    پاسخ
    -0
    انصراف

    ب.پ 5 مرداد 99
    سلام زندگی سالم . من تمام دوره ها رو تهیه کردم و از هر کدوم دستاورد هایی داشتم، با جذابیت درونی از همون هفته های اول دستاورد داشتم و به هر چیزی فکر میکردم بهش میرسیدم، سه سالی بود که برای جابه جایی منزلم اقدام میکردم ولی ممکن نمیشد اما بعد از این دوره امکان جابجایی ما به منزلی بزرگ و بهتر و همونطور که میخواستم خیلی راحت فراهم شد. با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس ترس ها و طلسم های روانی و سایه های زیادی دیدم چون دوران کودکی خوبی نداشتم، خانواده پر جمعیتی بودیم، پدرم اعتیاد داشت و بار ها به زندان افتاد، مادرم خرج مارو میدادند و من بخاطر اینکه باری از دوش خانواده کم بشه تصمیم گرفتم خیلی زود ازدواج کنم و در سن 17سالگی بدون عشق ازدواج کردم. سختی های زیادی توی زندگی مشترکم کشیدم، هیچ شناختی از ازدواج نداشتم، همسرم برعکس من که احساساتی بود اون فقط همه چیز رو توی پول و کار میدید و فقط سعی میکرد ما رفاه داشته باشیم و هیچ توجهی به نیاز های عاطفی من نداشت، کم کم به الکل رو اورد ، خودم پرخاشگر، عصبی و به هم ریخته بودم، زندگی من از بیرون نمای خوبی داشت و خیلی میدرخشید چون همسرم، دختر موفق بودند ولی زندگیم از درون تهی بود، همسرم هیچوقت بهم ابراز علاقه نمیکرد، حتی ازم دوری میکرد گاهی اوقات و من خیلی گریه میکردم و میگفتم چرا همه از زیبایی و هم صحبتی من لذت میبردند ولی همسرم اصلا منو نمیدید، آرزو داشتم با من چند کلمه صحبت کنه. کم کم من تغییر کردم با دوره ها و دیدم که با تغییرات من رفتار همسرم هم داره تغییر میکنه، خیلی این تغییرات محسوس بود، همسری که کنار من نمینشست، با من حرف نمیزد، از زیبایی های من تعریف نمیکرد، حالا من تازه به چشمش اومده بودم و من رو میدید و ازم تعریف میکرد، عشقش رو بهم ابراز میکرد، میگفت دوستت دارم، من رو بغل میگرفت و پیشونی مو میبوسید و من رو نوازش میکرد ! من سالها بود که در انتظار این محبت ها و نوازش ها بودم و فکر میکردم مشکل از اونه ولی فهمیدم که گره اصلی من بودم، کم کم تماس ها و پیام هاش به من بیشتر شد چون قبلا فقط وقتی کاری داشت بهم زنگ میزد اما حالا بهم اهمیت میداد، بها میداد کسی که قبلا هیچ توجهی به من نداشت. دوره جزیره گنج کمک کرد من خلا درونی خودم رو پر کنم، من در رفاه بودم اما دوست داشتم استقلال داشته باشم اما همسرم مانع میشد و میگفت تو به کار های خونه برس، من بهت پول میدم، من تونستم شغل حقیقی خودم رو که استعداد خیلی زیادی درش داشتم پیدا کنم و شروعش کنم و آرامش پیدا کردم. من بعد از فوت پدرم که وابستگی خیلی زیادی بهش داشتم و درد سنگینی برای من بود متوجه شدم که من به شدت ترس از دست دادن داشتم و این برای من دستاورد بزرگی بود و علت خیلی از مشکلاتم رو فهمیدم، متوجه شدم به همسرم وابستگی و چسبندگی شدیدی داشتم و با دوره جدایی تا تعالی طرد شدگی هام رو دیدم، فهمیدم هیچکس برای ما ماندنی نیست و ترس از جدایی برای من حل شد و تونستم به تعالی برسم. معجزه بزرگ دیگه ای که برای من اتفاق افتاد این بود که دخترم از یک بلندی سقوط کرد و خودم، اورژانس، تمام پزشکان از زنده موندنش متعجب شده بودیم، من فهمیدم گاهی بعضی از دست دادن ها مثل مرگ پدرم رنجی رو به ما میده که الماس درونمونو کشف کنیم و از جدایی به تعالی برسیم، گاهی هم خواست خدا میتونه از مرگ عزیزی جلوگیری کنه تا ما درس های ارزشمندی رو بگیریم و درک کنیم رنج ها و مصیبت ها و درد ها باعث پیشرفت و ارتقا ما برای شناخت خودمون هست. خداروشکر که به آگاهی رسیدم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    زیبا زارع 5 مرداد 99
    سلام سوده هروی استاد خوبم.من یکسال هست که دوره های جذابیت درونی، عزت نفس تا اعتماد به نفس، جزیره گنج و درسواره احترام به خودم رو تهیه کردم و متوجه شدم زندگی من به این علت از هم پاشید که ما در مدار هم نبودیم، مناسب هم نبودیم که جدا شدیم.دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم، با ذره ذره این دوره اشک ریختم و نوشتمش، من گره ها و طلسم هام رو پیدا کردم، طردشدگی هام رو دیدم، طلسم های دوران کودکیم رو دیدم و فهمیدم چرا در تمام دورانی که با همسرم زندگی میکردم ترس از دست دادنش رو داشتم، ترس داشتم بره، ترس داشتم بهم خیانت کنه و در نهایت هم این اتفاقات دقیقا برای من افتادند همونطوری که در فکر خودم بود. من دیگه نمیترسم، با تنهایی خودم کنار اومدم، یاد گرفتم از تنهاییم لذت ببرم، خدا رو پیدا کردم و بهش اعتماد پیدا کردم، الان خیلی حس خوبی دارم، تمام تمرینات رو انجام میدم، مسائلم رو در درون خودم حل میکنم نه در بیرون، آرامشی دارم که خیلی زیباست.امشب برای من یک معجزه اتفاق افتاد، همسرم که بعد از جدایی من رو از همه جا بلاک کرده بود، تلفن و پیامم رو جواب نمیداد، همه جا میگفت ازت متنفرم و دیگه نمیخوام ریختت رو ببینم، من رو از بلاک دراورد ، بهم مرتب پیام میداد و میگفت من غلط کردم، اشتباه کردم، منو ببخش، میگفت من حتی از دیدن عکسات انرژی میگیرم و من دیدم که واقعا معجزه جذابیت و قانون جذب وجود داره. مرسی ازتون
    پاسخ
    -0
    انصراف

    Nedaaa 5 مرداد 99
    سلام خانم هروی داستان زندگی من ابنجوری بود که من در رابطه با آقایی بودم که اوایل همه چیز خوب بود اما کم کم همه چیز سرد شد و من اصلا باورم نمیشد چون من هرکاری، هر از خودگذشتگی برای این رابطه میکردم و باج های زیادی دادم ولی در نهایت باز هم ترک شدم، تحقیر شد، بهم توهین شد و جدا شدیم.همزمان با جدایی، دوری از خانوادم رو تجربه کردم و سختی من بیشتر شد، یجاهایی فکر میکردم من قطعا یک شب میمیرم، با خودم میگفتم اصلا من چرا زنده ام؟ چه انگیزه ای برای ادامه این زندگی هست؟گریه ها میکردم، حال خیلی بدی داشتم، چندوقت بعد متوجه شدم اون آقا وارد رابطه با کس دیگه ای شده، احساس بی ارزشی و فروریختن من بیشتر و بیشتر شد.دوره ها رو تهیه کردم، روی خودم کار کردم، فهمیدم اصلا جذابیت درونی نداشتم، اصلا عزت نفس نداشتم، جزیره گنج بهم فهموند چقدر ارتباطم با خدا سطحی هست، کم کم خودم رو داشتم پیدا میکردم.فکر میکردم به دوره از جدایی تا تعالی نیاز ندارم ولی بالاخره تهیه کردم و جدایی تا تعالی برای من بهترین دوره بود و تکمیل کننده دوره های قبلی بود، تازه فهمیدم من به خودم چقدر ظلم و ستم کردم، سایه ها و طلسم هام رو پیدا کردم، مسئولیت زندگیمو پذیرفتم، پدرو مادرمو بخشیدم، دلیل وابسته بودنم رو پیدا کردم و طلسم هایی که از مادرم داشتم دیدم، فهمیدم من خودم رو اصلا لایق یک رابطه عاشقانه نمیدونستم و فکر میکردم من باید هر توهینی رو تحمل کنم تا رابطه من پا برجا بمونه، فهمیدم من خودم رو اصلا دوست داشتنی نمیدونستم.من پزشک هستم، از نظر زیبایی چیزی کم ندارم ولی هیچوقت خودم رو لایق تعریف هایی که ازم میشد نمیدونستم، خودم رو باور نداشتم، همیشه خودم رو از هر لحاظ از اون آقا پایین تر میدونستم.خیلی اتفاقی موقعیتی جور شد که من تونستم ماشینم رو عوض کنم، تونستم یک آپارتمان بخرم ، ارتباطم با پدر و مادرم خیلی بهتر شد، احساس لیاقت رو در خودم پرورش دادم، مستقل شدم، اقتدار مدیریت درمانگاه رو بدست اوردم، برای تخصص مشغول درس خوندن هستم، آرامش دارم و خیلی خوشحالم خدارو شاکرم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    Eliii 5 مرداد 99
    سلام و عرض خسته نباشید خدمت خانم هروی و تیم خوبشون.پدر و مادر من در زمان کودکیم از هم جدا شدند و من دوران سختی رو گذروندم. تنش های زیادی بین پدر و مادرم بود ولی زخم هایی که خوردم من رو رنجونده بود. اصلا رابطه خوبی با پدرم نداشتم، با مادرم همیشه اختلاف داشتم جوری که همیشه از درون احساس میکردم من خانواده ندارم، کسی بهم اهمیت نمیده و برای هیچکس مهم نیستم.به شدت خشم زیادی در درونم داشتم و به خاطرش هم خودم و هم بقیه رو دچار مشکل میکرد و دست به کارهایی میزدم که زندگیم متشنج میشد، روابطم خراب میشد، آدمی بودم که فکر میکردم همیشه حق با منه و حاضر نبودم به هیچ عنوان نفش و تقصیر خودمو ببینم، احساس قربانی بودن میکردم، احساس ترحم میخواستم از همه و روز های دردناکی داشتم.از طریق مادرم با کانال آشنا شدم، پولی به دستم رسید، تمام دوره ها رو تهیه کردم. من از این مدل زندگی ، از این رفتار ها، از اتفاقاتی که مدام مشابهشون مثل زنجیره برام تکرار شد خسته شدم و میخواستم این روند رو تغییر بدم. از دوره جذابیت درونی شروع کردم، با دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس کل زندگیم مثل آوار روی سرم ریخت و تمام این دوره شامل حالم میشد، خیلی گریه کردم متوجه شدم تمام مشکلاتم بخاطر عزت نفس نداشته ی من هست، از درون به آرامشی رسیدم که دیگه به راحتی از بین نمیره، درک من بالا رفت.با مادرم که همیشه مشکل داشتم الان رابطه مون خیلی عالی شده ، حالا مادرم ازم کمک میخواد و خودشم ازم حمایت میکنه. رابطه من با پدرم هم اصلاح شد و دیو بد ذاتی که از پدرم ساخته بودم شکستم.رفتار اطرافیانم به کلی باهام تغییر کرد، همه بهم میگن بزرگ شدی ، دیگه اون آدم سابق نیستی، حرفهایی که همیشه آرزوم بود ازشون میشنوم.من کسی بودم که همیشه تنهایی آزارم میداد. همیشه توی روابطم هم رضایت نداشتم و دنبال چیز بهتر و بالاتر بودم اما هیچوقت اتفاق نمی افتاد و فقط باعث میشد روابطم رو از دست بدم، در نهایت آقایی که دوستش داشتم و دوستم داشت ترکم کرده بود. وقتی روی خودم کار کردم و مشکلاتم رو دیدم اون آقا هم به زندگیم برگشت و من یاد گرفتم توی رابطه وابسته نباشم، دلبسته باشم، خودم برای خواسته هام بجنگم از کسی توقع نداشته باشم، اون آقا که قبلا دائما من رو کنترل میکرد، من رو قبول نداشت الان به من، خواسته هام، انتخاب کاملا احترام میگذاره و بهم میگه تغییراتت رو در وجودت دارم میبینم.الان خیلی راحت به خواسته هام میرسم، روابطم عالی شده، دارم خودم رو زندگی میکنم، اقتدار تصمیم گیری پیدا کردم، تونستم بالاخره در رشته ای که میخواستم قبول شم در حالی که قبلا همه باهام مخالف بودند و احساس میکردند توانش رو ندارم الان مشوق من شدند و من رو حمایت مالی میکنند.من سال ها درد معده ای داشتم که همیشه همراهم بود، وقتی عمیقا روی خودم و خشم درونم کار کرد، الان روز به روز این درد در حال بهبودی هست و بابت ای همه اتفاق خوب خیلی خوشحالم
    پاسخ
    -0
    انصراف

    فاطمه۷۶ 5 مرداد 99
    سلام میخوام تجربه مو باهاتون درمیون بذارم. من از دل یک رابطه کاملا ناسالم که در اون تحقیر دیدم، بهم توهین شد، احساس ضعف و شکست داشتم، خیانت دیدم اومدم بیرون و کار کردن روی خودم رو شروع کردم.با دوره جذابیت درونی شروع کردم و تمام نشانه های اون اقا رو از زندگیم پاک کردم، سعی کردم اون اقا و خانمی که باهاش هست رو ببخشیم و روی خودم کار کنم، من خودم رو یک آدم شکست خورده میدونستم که کاملا افسرده هست، وزنش به شدت بالا رفته و زندگیش راکد شده ولی با دوره جذابیت درونی من از جای خودم بلند شدم و اون روز های سنگین و دردناک رو سپری کردم. دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم، طلسم هام رو دیدم، فهمیدم چرا با این که خودم و خانواده خودم موقعیت اجتماعی خوبی داریم پس چرا من همیشه احساس کم ارزشی دارم و خودم رو کمتر از همه میبینم حتی از هم جنس های خودم و همیشه احساس میکردم من کمتر از همه هستم ، طلسم های ازدواجم رو دیدم، دلایل وابستگی های ناسالمم رو دیدم، من فکر میکردم بعد از اون آقا دیگه هیچکس برای من پیدا نمیشه و دیگه کسی نخواهد بود که من رو دوست داشته باشه. دوره جزیره گنج رو گرفتم و ارتباط عمیقی با خدا پیدا کردم، حامی خودم رو دیدم، فهمیدم اگر چیزی رو برای من فرستاده و یا هر چیزی رو که ازم گرفته همه برای من خیر بوده ، من توی اون رابطه کلی درس گرفتم و خدا من رو از رابطه ای که نا مناسب بود بیرون کشید تا من جایگاه خودم رو پیدا کنم. دوره از جدایی تا تعالی رو گرفتم خیلی رو ی من اثر گذاشت، هر وقت احساس ضعف و نا توانی میکردم با این دوره حال خودم رو خوب میکردم و یاد گرفته بود حال خودم رو خوب کنم، آرامش عمیقی پیدا کردم .درسواره احترام به خود برای من خیلی عالی بود و هشیاری من رو به زندگیم خیلی بیشتر کرد. با چالش 4ماهه الان آقایی وارد زندگی من شده که موقعیت خیلی خوبی داره، شخصیت فوق العاده عالی و سالمی داره، طرز فکر بسیار بالایی داره و من تا قبل از اون فکر میکردم هیچوقت و هیچزمان همچین آدمی با همچین لولی به سمت من نخواهد اومد و امکانش برای من نیست، جالبه که آقای قبلی که باهاش بودم بهم گفته بود تو لیاقت زندگی با امکاناتی که من دارم نداری و من با این حرف خیلی درد کشیدم ولی حالا این آقای جدید همون امکانات رو حتی در سطح بالاتری داره، این آقا تمام خانواده شون موقعیت خیلی بالایی دارند و حتی خود این اقا انگار که مثل من تمام دوره ها رو کار کرده و تمام نکات دوره ها در وجود این آقا هست و دقیقا همون ویژگی هایی که من توی چالش چهارماهه نوشته بودم این آقا داره. درسواره استغنا انقدر به من آرامش داد که خیلی احساس عالی ای داشتم و عمیقا به دلم نشست و یک ارتباط خاصی با دنیا برقرار کردم. دستاورد مهم دیگه ی من این بود که تونستم اضافه وزنی که داشتم رو کم کنم و 15کیلو کاهش وزن داشتم ، این ارامش رو، این زندگی سالم رو از اموزه های دوره ها دارم.
    پاسخ
    -0
    انصراف

    مینا 5 مرداد 99
    سلام آشنایی من با مجموعه شما برمیگرده به وقتی که 3سال از نامزدی من میگذشت، با عشق شروع کردیم ولی رفته رفته همه چیز سرد و کدر شد تا رسید به باج های عاطفی، تحقیر شدن های شدید و خرد شدن من جلوی خانواده و دوستان، همسرم جلوی همه من رو بار ها تحقیر میکرد و هیچ ارزشی برای من قائل نبود، تمام زمانش با دوستانش بود و برای من زمانی نداشت و من فقط گریه میکردم و حسرت میخوردم، حتی جواب تلفنم رو هم نمیداد، سرم داد میزد برای هر چیزی. در نهایت بهم گفت من دیگه نمیخوام ازدواج کنم، توام اگه میخوای میتونی بری و من به شدت دچار شوک شدم، صدای تیکه تیکه شدن قلبم رو میشنیدم، احساس بی ارزشی داشتم، نه غذا میخوردم نه میخوابیدم، نه با کسی حرف میزدم.من افسردگی شدید داشتم و از تهیه دوره ها امتناع میکردم تا اینکه دوستم دوره جذابیت درونی رو بهم هدیه داد. بار ها گوش کردم و روی خودم کار کردم،دوره عزت نفس نفس تا اعتماد به نفس رو تهیه کردم و عزت نفسم رو احیا کردم، به شدت حالم خوب شد و خیلی آرامش پیدا کردم.با جزیره گنج به خدا خیلی نزدیک شدم و آرامشم چندین برابر شد.با دوره جدایی تا تعالی خیلی خوب پیش رفتم و همه ی وابستگی هام رو رها کردم.چالش 4ماهه رو شروع کردم و تمرین کردم تا زندگیم با کیفیت بشه، خودم رو بخشیدم ، نامزدم رو هم بخشیدم و رها کردم.بعد از مدتی اون آقا برگشت، اومد در خونه مون ولی من نمیخواستم ببینمش، کسی که من اگر 5 دقیقه تاخیر میکردم پاشو میگذاشت روی گاز و میرفت، از صبح تا شب توی ماشین در خونه منتظر من نشسته بود بدون اینکه حتی چیزی هم بخوره. آخرِ شب به اصرار مادرم قبول کردم ببینمش. با دسته گل برای معذرت خواهی اومده بود و میگفت من بدون تو نمیتونم. من فهمیدم خیلی دوستت دارم، فقط بهم فرصت بده تا جبران کنم، حالا احساس میکنم عمیقا عاشقت هستم ، ... حرف هایی رو بهم زد که من اصلا فکر نمیکردم یه روزی ازش بشنوم، گفت حتی برات خونه و ماشین میخرم و به اسمت میزنم فقط تو با من زندگی کن و کنارم باش، حتی باورم نمیشد گفت اگر از دوستام خوشت نمیاد رابطه مو باهاشون قطع میکنم که تو فقط راضی باشی هم چنین من معجزه چالش 4ماهه رو دیدم و با انگیزه بیشتری ادامه دادم، بخشیدمش و بهش فرصت دادم و حالا انقدر با احترام و ارزش باهام رفتار میکنه ، برام کادو های ارزشمند میخره، رفیق بازی شو کنار گذاشت و همش میخواد پیش من باشه و حالا خودش از من مشتاق تره که زودتر عروسی بگیریم.من تا قعر نابودی رفته بودم، کاهش وزن پیدا کرده بودم، وضع جسمانیم خیلی بد بود ولی با دوره ها تونستم جسم و روانم رو احیا کنم، زیبایی خلقت خودم و ارزشمندیم رو ببینم و حالا رابطه من خیلی زیبا تر از اوایل نامزدیم شده، جوری که حتی نمیتونستم تصورش کنم.خیلی ممنونم ازتون خانم هروی
    پاسخ
    -0
    انصراف

    شهلا 5 مرداد 99
    سلام خانم سوده هروی عزیز.سفر من با طردشدگی هزارباره از جانب اقایی شروع شد که 3سال باهم در ارتباط بودیم. بار ها توهین شنیدم، قضاوت های ناحق و... . من در اون رابطه همیشه مجبور بودم خودم رو ثابت کنم چون هیچوقت توی اون رابطه دیده نمیشدم. با وجودی که این آقا ثروتمند بود ولی هیچ هزینه ای برای من نمیکرد و من آرزوم بود یه شاخه گل ازش بگیرم.هربار دعوای شدیدی میکردیم و میرفت من فوری میرفتم پیش دعانویس تا دعایی بگیرم و اون اقا برگرده.من میگرن گرفتم و سر درد های من ریشه های عصبی داشت، به علت فشار عصبی زیادی که تحمل میکردم دچار مشکل قبلی شدم در صورتی که من 22سالم هست و هیچ سابقه بیماری قلبی خانوادگی نداشتیم، من نتونستم درس بخونم و دچار افت شدید شدم، اون آقا قول میداد تغییر کنه ولی تغییری ایجاد نمیشد و من افسرده تر میشدم که اهمیتی نمیده.اقتدار پیدا کردم و جدا شدم، دیگه فهمیدم دعانویس نمیتونه کاری برای من بکنه.هر 4دوره رو تهیه کردم و اولش اصلا باورم نمیشد دستاورد ها واقعی باشند و در تصورم نمیگنجید این آقا که اخلاقش انقدر بد هست و حتی مشکلاتش رو نمیپذیره بتونه تغییر کنه، از دوره جدایی تا تعالی کمک گرفتم و رابطه رو به طور کامل تموم کردم و تمام وقتم رو برای شنیدن دوره ها گذاشتم.اولین دستاوردم این بود که با خود حقیقیم آَشنا شدم، فهمیدم کمبود عزت نفس داشتم و این قضیه برای من بسیار دردناک بود که بپذیرم، فهمیدم چقدر باور های اشتباه دارم و رفتارهای بدی که باهام میشد خودم خلق میکردم و انقدر نوشتم و نوشتم تا ریشه یابی کردم.طلسم های ارتباطیم رو پیدا کردم چون من حتی با دوستان دخترم هم ارتباط خوبی نداشتم، با جزیره گنج به ارتعاشاتم آگاه شدم و رابطه من با دوستانم به شدت تغییر کرد و الان 3تا دوست صمیمی دارم که خیلی به من شبیه هستند.با تمرینات جدایی تا تعالی تونستم ذهنم رو اروم کنم و درس بخونم، مقالاتی که میخواستم خوندم، ورزش رو شروع کردم و اراده و اقتدار در من بوجود اومد که دنبالش کنم.این آقا برگشت و جوری تغییر کرده بود که باورم نمیشد. کسی که 3سال هیچ اقدامی برای رسمی شدن ارتباطمون نمیکرد، حالا به مادرش گفته بود و با مادرم تماس گرفته بود، خواهش میکرد من رو ببینه، برای دیدنم از شهرستان اومد با گل و شیرینی و چیزی که توی نگاهش دیدم واقعا باور نکردنی بود و مثل یک عاشق شیفته نگاهم میکرد جوری که انگار من یک موجود خیلی با ارزش هستم و واقعا تغییر کرده بود و این به این دلیل بود که من تغییر کرده بودم، گفت توی این مدت همه چیز رو مرور کرده و متوجه اشتباهاتش شده و پیشمون بود در حالی که من توی خواب هم نمیتونستم ببینم که این حرف هارو میزنه و داره من رو درک میکنه.دو نفر از آقایونی که قبلا بهم ابراز علاقه کرده بودند میخواستند ازم به طور رسمی خواستگاری کنند و من اینهارو از جذابیت درونی دارم، چون طبق حرف شما ما روی (خودمون) کار میکنیم ولی بقیه با وجودی که حتی نمیدونن چیکار کردیم ولی متوجه تغییرات ما میشن.من به صلح درونی رسیدم، با خودم اشتی کردم، دیگه اشفته و عصبی و خشمگین نمیشم، دلم خیلی اروم شده و فهمیدم چون خودم برای خودم ارزش قائل نبودم بدرفتاری میدیدم درصورتی که من زیبا بودم، دانشجوی برتر پزشکی بودم، همه چیز داشتم ولی ارتباط من با خودم خوب نبود.الان رابطه من خیلی خیلی بهتر از اوایل آشناییم با اون آقا شده و خیلی خوشحالم چون من وقتی شروع کردم به گوش دادن به دوره ها خودم رو لایق یک ارتباط عاطفی خوب نمیدونستم و حتی حس میکردم اگرهم رابطه خوبی داشته باشم از دستش میدم ولی حالا این احساس لیاقت رو در خودم بوجود اوردم.در نهایت باید از شما تشکر کنم❤️
    پاسخ
    -0
    انصراف

    پرستو 5 مرداد 99
    سلام.من دوسال پیش با کانال آشنا شدم و در شرایطی بودم که جدایی رو تجربه کرده بودم و بسیار حال بدی داشتم. همه ی دوره ها رو تهیه کردم و روی خودم کار کردم.روابط من کوتاه مدت شده بود و من رابطه ای نداشتم که من رو اغنا کنه و به سرانجام برسه. من کودکی سختی داشتم، عزت نفس من بسیار پایین بود و پایمال شده بود چون تمام خانواده ی من همیشه من رو تحقیر میکردند و از ظاهر من انتقاد میکردند با اینکه ظاهرم ایرادی هم نداشت ولی مورد تمسخر اونها قرار میگرفتم، همیشه دیگران از چهره و توانایی هایی من تعریف میکردند ولی من باور نمیکردم. من در رشته خوبی تحصیل کردم ولی باز هم احساس کمبود داشتم و هیچوقت از خودم راضی نبودم.از دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس فهمیدم چرا هیچکس نمیخواد با من بمونه !!! حالا فهمیدم من همیشه خودم رو دست کم میگرفتم برای همین دیگران من رو به چشم آدم بی ارزش میدیدند.وارد چالش چهارماهه اول شدم و شروع کردم روی خودم کار کنم. با جدیت روی عزت نفسم کار کردم و آقایی که 5سال پیش من رو ترک کرده بود به زندگی من برگشت و گفت من تو رو برای ازدواج میخواستم ولی تو چندسال قبل با الانت خیلی فرق داشتی ، الان انگار بالغ و بزرگ شدی، رفتار های تو بسیار متفاوت شده، ما چند ماهی با هم در ارتباط بودیم و بعد ایشون به خواستگاری من اومدند و ما سه ماه پیش عقد کردیم و الان هم داریم توی خونه خودمون زندگی میکنیم .منی که هیچوقت فکر نمیکردم برای من ازدواج اتفاق بیوفته و کاملا نا امید شده بودم الان خداروشکر میکنم که با این چالش تونستم زندگی خودم رو متحول کنم.خیلی ممنون از درسایی که خالصانه آموزش میدین.
    پاسخ
    -0
    انصراف

    ساحل 5 مرداد 99
    سلام این هم از تجربه من از دوره ها .من بچگی سختی داشتم، پدرم بدون هیچ توضیحی مارو ترک کرد، من با کلی احساس اضافه بودن، سر بار بودن و ترس از تنهایی زیادی بزرگ شدم، تمام اون دوران میترسیدم مادرم هم ما رو ول کنه و بره، احساس میکردم پدرم مارو نمیخواست، مادرم هم اگر ما نبودیم خوشبخت تر بود و خیلی درد داشت این افکار .من با افسردگی و سایه و طلسم های زیادی بزرگ شدم و دنیای من تاریک بود. همیشه به خودم میگفتم من چی کم دارم که همه چیز توی زندگی من انقدر قفل شده؟ زیبایی ، تحصیلات، شغل داشتم ولی اینها من رو خوشحال و راضی نمیکرد.با دوره از عزت نفس تا اعتماد به نفس و از جدایی تا تعالی فهمیدم بخاطر طلسم ها و سایه هایی که از ازدواج داشتم، ازدواجم جور نمیشد و همیشه میگفتم چرا کسی منو نمیخواد، من در ظاهر خوب بودم ولی از درون خراب.چندین سال قرص اعصاب میخوردم، هیچوقت آروم نبودم، چندین سال پیش دکتر و مشاور میرفتم ولی مثل مسکن، اثر موقت داشت و دوباره حالم بد میشدبا کانال زندگی سالم آشنا شدم، دوره جذابیت درونی رو تهیه کردم و با گوش کردنش حس کردم دنیا چقدر جای قشنگی هست که من نمیدیدم، در جدیدی توی زندگیم باز شد، انگار بعد از مدتها منم داشتم به چشم می اومدم و آدمها من رو میدیدند، دنیا برام امن شد، منی که یک عمر احساس دوست نداشتنی بودن داشتم، یاد گرفتم خودمو دوست داشته باشم.دوره عزت نفس تا اعتماد به نفس رو هرروز و هر لحظه گوش میدادم و تازه فهمیدم چرا زندگیم تا حالا قفل بود، حس میکردم قوی شدم و دیگه چیزی نمیتونه منو خرد کنه.کتاب خوندن رو شروع کردم و کتاب های زیادی خوندم، بعد از چندسال قرص های اعصابم رو کنار گذاشتم و یکسال هست هیچ قرصی نمیخورم، 10 کیلو اضافه وزن داشتم کم کردم.درسواره احترام به خود برای من خیلی خیلی خوب بود، بار ها گوش دادم، بعد از اون ویس دیگه گفتگوی درونی منفی نداشتم،واقعا برام تاثیر خوبی داشت و یک سری از طلسم هام رو که نمیدونستم چطور پیدا کنم با اون ویس فهمیدم، انگار تازه فهمیدم چطور خیلی چیز ها برای من طلسم شده.دوره جزیره گنج و قانون استغنا رو تهیه کردم، من بخاطر سختی های بچگیم طلسم و سایه های زیادی داشتم و فهمیدم چرا با اینکه کلی دست و پا میزدم ولی هیچ اتفاقی نمی افتاد.من تمام زندگیم از این رابطه به اون رابطه میپریدم و چنگ میزدم تا دوست داشته بشم و حس خوب پیدا کنم ولی دیگه حالم با تنهاییم خوب بود و احساس میکردم زخم هام داره خوب میشه، خلا هام داره پر میشه و خیلی قوی شدم و این فیدبک رو از همه میگرفتم و رابطه من با مادرم اصلاح شد.آقایی که چند سال قبل توی زندگیم بود، اون زمان رابطه اصلا خوبی نداشتیم، پر از تحقیر و کشمکش و تلخی بود، چندین سال هیچ ارتباطی باهاش نداشتم تا اینکه اون آقا برگشت بعد از چندسال ، خیلی جالب بود که اون آقا هم واقعا تغییر کرده بود، خیلی خوب ، عاقل ، محترم شده بود و ازم فرصت خواست، الان چندماهه باهمیم و رابطه خیلی خوب و ارومی داریم، جالبه که بهم میگه تو الماس منی ، تو دنیای ارامش منی ، من بدون تو میمیرم، من تمام این مدت چندسال، حسرت دیدن دوباره ی تو رو داشتم، االان هر کاری برام میکنه تا من ارامش داشته باشم و شاد باشم.دوره از جدایی تا تعالی خیلی چیز هارو برام روشن کرد، احساس میکنم میکنم دوران بچگیم رو کامل دارم درک میکنم و احساس قوی شدن میکنم.من فهمیدم دنیا فقط اون جای تاریک و خاکستری که قبلا میدیدم نیست، منِ جدید من مدتهاست شروع شده و داره رو پای خودش ساخته میشه، من الان عاشق خود جدیدم هستم و این حس رو با هیچی توی دنیا عوض نمیکنم. مرسی از شما
    پاسخ
    -0
    انصراف

    مهناز۱۳۲۴ 5 مرداد 99
    سلام استاد نازنین خانم هروی.من زمانی با زندگی سالم آشنا شدم که هرروز داشتم تحقیر میشدم، همسرم من رو بی ارزش میدید، با اینکه از نظر موقعیت اجتماعی، ظاهر و خانواده وضعیت خوبی داشتم ولی همسرم بهم بی احترامی میکرد، تا اینکه یک روز بهم گفت بهم حسی نداره و میخواد ازم جدا بشه.من شرایط بسیار دردناکی داشتم، نمیدونستم چرا همسرم تصمیم به جدایی داره، من خیلی به رابطه مون وابسته بودم، همیشه میترسیدم که همسرم منو رها نکنه و در نهایت چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاد، خیلی حالم بد بود، بدنم سرد بود، شب ها خوابم نمی برد پس دوره های جذابیت درونی و عزت نفس تا اعتماد به نفس رو گوش میکردم ، آرامش میگرفتم، ویس های کانال و دستاوردهارو بارها گوش میدادم.همسرم واقعا من و این زندگی رو رها کرده بود، بیشتر شب ها دیر می اومد یا نمیومد و با دوستاش بود، اصلا من رو نمیدید ، من فقط اشک میریختم و همدم خدا و ویس های شما بودوارد چالش چهارماهه شدم و این بار با جدیت بیشتری دوره ها رو شروع کردم، وقتی عمیق گوش کردم به طرز باورنکردنی دیدم انگار خیلی از مباحث رو من نشنیده بودم، هر روز عمیق روی خودم کار میکردم، تکرار میکردم،دوره از جدایی تا تعالی رو تهیه کردم و طلسم هام رو پیدا کردم برای من عالی ترین دوره بود و بیشترین تاثیر رو روی من گذاشت، تونستم با اون دوره با درونم ارتباط بگیرم، فهمیدم مشکل من در روابطم چه چیزهایی بود که نمیدونستم، با این دوره بیدار تر و بیدار تر شدم.درسواره احترام به خود رو گوش میکردم هرروز ، دوره جزیره گنج رو گوش دادم و واقعا ارتباطم با خدا عالی شد، من حس میکردم توی بدترین شرایطم و لحظه های دردناکم خدا کنارم حاضر هست و من با این دوره به جهان اعتماد کردم.من خودم رو در اغوش گرفتم، خودم رو بخشیدم، تصمیم گرفتم دیگه اجازه ندم کسی بهم آسیب بزنه، تصمیم گرفتم خودم زخم هام رو درمان کنم.من بر ترس هام غلبه کردم، باورم نمیشد که بعد از 35سال تونستم ترس از تنهایی و طرد شدن رو شکست بدم، ضعف من همین بود، وقتی ریشه یابی کردم در خودم حلش کردم، دیگه برای موندن توی ر